اربعین

کربلایت بار دیگر منزل زینب شده
در عزای اربعینت جان او بر لب شده


او که شمع محفل شمس و قمر، وان غنچه بود
بعد از این پروانه ی هجده گل و کوکب شده


زینبی کز نور او دنیای دل جان می گرفت
بین چگونه عالم قلبش ز هجرت شب شده


جان مادر از رقیه نزد او حرفی نزن
زین سبب از شام تا کرب و بلا در تب شده


سرفراز آمد به دیدار حسین بن علی
با زبان حیدری زینت برای اب شده


من نمی گویم بر او بعد علمدارت چه شد
هیبت زهرا نشان، گویای این مطلب شده


روی چشمان عمود خیمه ها پا می نهاد
از جفای تیر دشمن حال بی مرکب شده


جملگی اهل سما گریان به حال زینب و
نغمه ی «طایر» دمادم ناله و یارب شده

پی نوشت:

چقدر کسی که روز اربعین تو، در کربلای تو نیست غریبه

به دل سوخته و پرحسرت ما هم نگاه کن ح س ی ن


همه دارند به سوی حرمت می آیند

طبق معمول من بی سرو پا جاماندم.