تبلیغات
شهید مهدی مکارچیان
منوی اصلی
وصیت شهدا
وصیت شهدا
روزشمار فاطمیه
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
  • پخش زنده حرم دانشنامه عاشورا
درباره

جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ساعت فلش مذهبی تاریخ روز
روزشمار محرم عاشورا جنگ دفاع مقدس ابزار و قالب وبلاگ
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
کاربردی
حدیث موضوعی



این دل پر از طراوت گل هاست، شک نکن       لبریز از ولایت مولاست، شک نکن

چون سال نو مصادف با فاطمیه شد    امسال سال حضرت زهراست، شک نکن



بر دشمن و دوست ، اعتبارش پیداست


 در سینۀ عاشقان مزارش پیداست

 نوروز ســـر سفرۀ زهــــــــــــــــرا هستیم
 سالی که نکوست از بهارش پیداست






در دو عالم جلال ما زهراست



رمز تغییر حال ما زهراست

عید با فاطمیه می آید

ذکر تحویل سال ما زهراست




با نام تو هر کسی که لب باز کند

در هر سخنی که گوید اعجاز کند

خوشبخت کسی که سال خود را، زهرا

با گریه ی بر غم تو آغاز کند





در صحن دل شیعه دوباره غوغاست

آوای دل اهــل ولا یـا زهراست

نوروز بــرای ما نــدارد معنـا

وقتی که عزای فاطمیه بر پاست



 امسال شروع سال ما با زهراست

 یا مقلب القلوب دنیا زهراست

 در لحظه ی تحویل، سر سفره ی عید

 ذکر دل بی قرار ما یا زهراست



 آینده به نام تو رقم خواهد خورد
 بر باورمان جمعه  قسم خواهد خورد

 روزی که بهار با تو آغاز شود


 نوروز تصنعی به هم خواهد خورد!




آیا میدانید ؟



مهم‌ترین رمز قداست نوروز، تقارن آن با روز غدیر خم می‌باشد. در میان اعیاد اسلامی هیچ عیدی به عید غدیر خم نمی‌رسد، چنانكه در احادیث فراوان بر آن تاكید شده است. (1)
علامه مجلسی از شهید اول نقل می‌كند كه ایشان بدون واسطه از علامه سید مرتضی بهاء الدین علی بن عبد الحمید نسابه روایت كرده، با سلسله اسنادش از: «معلی بن خنیس» از امام جعفر صادق علیْه السلام كه فرمود:
روز نوروز همان روزیست كه در آن پیامبر صلی الله علیْه و آله و سلم روز غدیر خم برای امیرمومنان علیْه السلام پیمان گرفت و همگان بر ولایت او اقرار نمودند. (2)
آنگاه تعدادی از رخدادهای روز نوروز را می‌شمارند و در پایان می‌فرمایند:
نوروز روزیست كه در آن قایم ما اهلبیت قیام می‌كند و بر دجال پیروز می‌شود و او را در كناسه كوفه به دار می‌زند.
هیچ روز نوروزی نیست جز این كه ما در آن فرج را متوقع هستیم، زیرا كه آن از ایام ما هست، فارس‌ها آن را نگه داشتند و شما آن را ضایع كردید. (3)
تطبیق عید غدیر بر عید نوروز یكی از معجزات علمی ایمه علیْهم السلام می‌باشد. در زمان ما با وجود نرم افزارها به راحتی قابل اثبات است، اگر روز هجدهم ذیحجه الحرام سال دهم هجری را به نرم افزارها – مثلا نرم‌افزار السیره النبویه - بدهید، روز اول فروردین در می‌آید.
این مطلب را علامه مجلسی بیش از سه قرن پیش با تلاش فراوان اثبات كرده، پس از 53 صفحه تحقیق در ذیل حدیث شریف فرموده:
ورود خورشید به برج حمل در سال دهم هجری با روز 19 ذیحجه الحرام منطبق بود، ولی چون هلال ذیحجه در شب 30 ذیعقده دیده نشد، اول فروردین با روز 18 ذیحجه منطبق شد. (4)
پس از اثبات انطباق غدیر خم با روز نوروز، هیچ نیازی به بررسی سندی حدیث نیست، ولی چون برخی در مورد «معلی بن خنیْس» توقف كرده‌اند، توضیح می‌دهیم كه:
اولا: او در سلسله اسناد كامل الزیارات قرار گرفته. (5)
ثانیا: وی در سلسله اسناد تفسیر قمی قرار گرفته. (6)
ثالثا: شیخ طوسی او را از سفرای ممدوح شمرده است. (7)
رابعا: پس از شهادت او امام صادق علیْه السلام فرمود:
به خدا سوگند او داخل بهشت شد. (8)
آیت الله خویی در مورد این روایت فرموده كه: سند روایت صحیح است. (9)
خامسا: پس از شهادت وی، امام صادق علیْه السلام تا صبح مشغول راز و نیاز بود و برای قاتلش (داود بن علی) از خدا طلب مرگ می‌كرد.
امام علیْه السلام در سجده بود كه از خانه داود بن علی صدای شیون برخاست و معلوم شد كه به هلاكت رسیده است. (10)
آیت الله خویی فرموده: این روایت نیز صحیح است. (11)
سادسا: امام صادق علیْه السلام در حق وی طلب مغفرت كرده فرموده:
«رحم الله المعلی» (12)
آیت الله خویی فرموده: این حدیث نیز صحیح است. (13)
پس از اثبات اعتبار حدیث معلی ثابت می‌شود كه عید نوروز همان عید غدیر شمسیست، كه همان روز نصب مولای متقیان به امامت، روز اكمال دین و اتمام نعمت است و اعمال فراوانی از معصومین علیْهم السلام برای آن رسیده است.
در مقابل نقلی هست كه آن را ابْن شهْر آشوب به تعبیر: «حكایت شده» آورده، كه در آن آمده است.
این یك آیین فارس‌ها می‌باشد و اسلام آن را محو نمود. (14)
علامه مجلسی در نقد این نقل فرموده:
این نقل با روایات معلی منافات دارد، روایات معلی سندش قوی‌تر و در میان اصحاب از شهرت بیشتری برخوردار است. (15)
سپس فرموده: ممكن است آن را حمل بر تقیه كنیم و یا بگوییم آن «نوروز» كه مورد نظر منصور دوانیقی بود و می‌خواست آن را جشن بگیرد
نوروز دیگری بوده، چنانكه اشاره نمودیم كه همواره در مورد تعیین روز نوروز اختلاف بود. (16)
در اثبات اعتبار حدیث معلی همین بس كه فقهای شیعه در طول قرون و اعصار به استحباب غسل، نماز و روزه در روز عید نوروز به استناد روایت معلی فتوا داده‌اند.
حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید محمد علی میلانی، فرزند برومند مرجع والای جهان تشیع، مرحوم آیت الله حاج سید محمد هادی میلانی، در كتاب «نوروز» بالغ بر یكصد تن از فقهای شیعه را از عصر شیخ طوسی تا عصر حاضر نام برده، كه در طول هزار سال بر اساس حدیث معلی فتوا به استحباب داده‌اند و گروهی از آنها تصریح كرده‌اند كه این فتوا را به استناد حدیث معلی داده‌اند. (17)

(محاق)

«محق» در لغت به معنای نقصان است. (18)
چیزی كه خیر و بركتش از بین برود، به آن محاق می‌گویند. (19)
دو سه شب آخر ماه قمری، كه ماه دیده نمی‌شود، محاق نامیده می‌شود. (20) شب اول ماه قمری كه ماه به صورت هلال دیده می‌شود، آن را هلال گویند، به تدریج بر حجم آن افزوده می‌شود، به صورت نیم دایره در می‌آید و تربیع نامیده می‌شود، چون به صورت دایره كامل دیده می‌شود، به آن بدر گویند.
پس از شب چهارده به تدریج نقصان پیدا می‌كند و به صورت نیم دایره در آمده، باز هم تربیع (تربیع دوم) نامیده می‌شود، سپس رو به نقصان می‌رود، دو یا سه شب ماه دیده نمی‌شود، گویند كه ماه در محاق است، یعنی كاملا محو و ناپدید شده است.
در شبهای محاق، ماه در میان زمین و خورشید قرار می‌گیرد، نیمی از آن كه به سوی زمین است، نمی‌تواند از خورشید نور اخذ كند، در نتیجه تاریك و غیر قابل رویت می‌باشد. (21)

(فاطمیه)

منسوب به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها:

دهه میانی جمادی الاولی و دهه اول جمادی الثانیه را دهه فاطمیه گویند. مشهور در تاریخ شهادت حضرت فاطمه علیْهاالسلام آن است كه پس از شهادت پیامبر اكرم صلی الله علیْه و آله و سلم 75 روز در این دنیا ماند و آن گاه به شهادت رسید. (22)
حضرت موسی بن جعفر علیْه السلام در این رابطه فرمود:
ان فاطمه صدیقه شهیده؛
حضرتفاطمه علیْهاالسلام معصوم و شهید بود. (23)
سالار شهیدان در این زمینه فرمود:
هنگامی كه حضرت فاطمه علیْهاالسلام در گذشت، امیر مومنان علیْه السلام او را شبانه و مخفیانه به خاك سپرد و علامت قبر شریفش را محو كرد. (24)
بخاری با سند صحیح از عایشه روایت كرده كه گفت:
فاطمه دختر پیامبر، پس از وفات پیامبر صلی الله علیْه و آله و سلم، میراث خودش را از تركه پیامبر، از آنچه خداوند به عنوان «فیْء» برای او قرار داده و سهم خودش را از ما ترك پیامبر از خیبر و فدك و صدقات آن حضرت در مدینه مطالبه كرد، ابوبكر گفت: پیامبر فرمود:
ما ارث نمی‌گذاریم، آنچه از ما بماند صدقه است.
پس فاطمه دختر پیامبر خشمگین شد و از ابوبكر قهر كرد و تا زنده بود با وی قهر بود. (25)
در حدیث دیگری به همین مضمون می‌افزاید:
هنگامی كه حضرت فاطمه وفات كرد، همسرش علی علیْه السلام او را شبانه به خاك سپرد و بر پیكرش نماز خواند و به ابوبكر اطلاع نداد. (26)
بر اساس روایت كلینی تاریخ شهادتحضرت فاطمه علیْهاالسلام روز سیزدهم جمادی الاولی خواهد بود.
ما نمی‌دانیم كه در سال یازدهم هجری – سال شهادت پیامبر اكرم – آیا ماه صفر، ماه ربیع الاول و ماه ربیع الثانی آیا هر سه سی تمام بود، یا هر سه 29 روز بود، یا برخی سی تمام و برخی دیگر 29 روز بود؟
از این رهگذر دو روز پیش از سیزدهم جمادی الاولی و دو روز بعد از سیزدهم را به سوگ می‌نشینیم و عملا ایام شهادت آن حضرت از یازدهم تا پانزدهم جمادی الاولی محسوب می‌شود.
قول دیگر آن است كه حضرت فاطمه 95 روز بعد از پیامبر به شهادت رسید. (27)
بر این اساس شهادت آن حضرت روز سوم جمادی الثانیه خواهد بود. (28) در این فرض نیز نمی‌دانیم كه آیا ماه صفر، ربیع الاول، ربیع الثانی و جمادی الاولی در آن سال سی تمام، یا 29 روز و یا برخی 30 و برخی دیگر 29 روز بوده است؟
از این رهگذر ایام شهادت آن حضرت از اول تا پنجم جمادی الثانیه خواهد بود. شیعیان شیفته و عاشقان دلباخته اهلبیت علیْهم السلام یك دهه در فاطمیه اول و یك دهه در فاطمیه دوم به عزاداری می‌پردازند.

نوروز در محاق
اگر در هر ماه قمری سه شب ماه در محاق می‌باشد، در پایان امسال نوروز به مدت سه سال در محاق می‌باشد.
زیرا نوروز سال 1392 با دهه میانی جمادی الاولی (فاطمیه اول) و نوروز 1393 در میان دو دهه فاطمی و نوروز 1394 با دهه اول جمادی الثانیه (فاطمیه دوم) مصادف می‌باشد.
همانگونه كه در بخش آغازین این نوشتار یادآور شدیم، عید نوروز فقط یك عید ملی نیست، بلكه بیش از آن كه ملی باشد، عید مذهبیست. زیرا نوروز سال دهم هجری دقیقا مصادف با هجدهم ذیحجه الحرام بود، در نتیجه نوروز همان غدیر شمسی می‌باشد و برای ما بسیار مقدس می‌باشد.
جز این كه ماه‌های قمری نسبت به ماه‌های شمسی هر سال در حدود 11 روز تغییر می‌یابد، گاهی نوروز با ماه محرم و صفر و گاهی با ایام فاطمیه مصادف می‌شود كه در این صورت نوروز در محاق قرار می‌گیرد.
امسال عید نوروز با ایام فاطمیه مصادف است، سال آینده در میان دو ایام فاطمی و سال بعد با ایام فاطمیه دوم، در نتیجه:
«ما سه سال عید نداریم»

یک درس آموزنده

یكی از خاطرات جالب و شیرین، كه با گذشت بیش از 30 سال هنوز هم برایم جالب است و امیدوارم برای خوانندگان نیز جالب و آموزنده باشد، خاطره‌ایست مربوط به یك مسلمان سیاه پوست آمریكایی.
غالب شیعیان با نام بوكس زن معروف آمریكایی «محمد علی كلی» آشنا هستند.
او پس از تشرف به اسلام و آیین تشیع نام «محمد علی» را برای خود برگزید. در آن روزگاری كه مسابقات او در صدر اخبار بین المللی جای داشت یكی از شركت‌ها از ایشان برای انجام مسابقه‌ای برای شش ماه بعد دعوت می‌كند، قرار داد امضاء می‌شود، مهمان‌ها دعوت می‌شوند، سالن برگزاری مسابقه اجاره می‌شود، دو ماه از این قرار داد می‌گذرد، وی برای تنظیم برنامه‌ای به سررسید خود مراجعه می‌كند و متوجه می‌شود كه روز مسابقه با روز عاشورا مصادف است. به شركت برگزار كننده مسابقه تلفن می‌كند و می‌گوید:
من در آن روز از مسابقه معذور هستم، باید چند روز جلوتر یا عقب‌تر انجام شود. طرف قرارداد می‌گوید به هیچ وجه امكان پذیر نیست، ما سالن كرایه كردیم، هتل رزرو كردیم، بلیط هواپیما برای مدعوین گرفتیم و هرگز نمی‌توانیم آن را تغییر بدهیم. «كلی» می‌گوید:
آن روز مصادف با روزیست كه هم كیشان من در آن روز مراسم عزاداری دارند، اگر من آن روز مسابقه بدهم شماری از شیعیان به جای عزاداری در خانه نشسته، مسابقه مرا تماشا خواهند كرد و من در محضر سالار شهیدان شرمنده خواهم بود. سر انجام میزان خسارت آن شركت را بر آورد می‌كنند، آقای «كلی» دو میلیون دلار به عنوان خسارت به آن شركت می‌پردازد و تاریخ مسابقه را تغییر می‌دهند.
«كلی» مسلمان جغرافیایی نبود، او پس از تحقیق به حقانیت اسلام و تشیع پی برده بود، از آیین اجدادی خود دست كشیده، به شرف اسلام و تشیع مشرف شده بود، از این رهگذر برای مراسم عزاداری سالار شهیدان چنین بها می‌داد و برای این كه شماری از شیعیان را با تماشای بازی خود، از شركت در عزاداری مانع نشود، مبلغ دو میلیون دلار خسارت پرداخت.
امیدواریم ارباب رسانه از این تازه مسلمان آمریكایی پند بگیرند، همراه و همگام با امت شریف ایران در ایام نوروز امسال و دو سال بعد، به احترام حضرت صدیقه طاهره از پخش برنامه‌های شاد خود داری نموده، در سوك شفیعه امت به سوك بنشینند، موجبات رضایت و خشنودی یوسف زهرا را فراهم نمایند.

حرمت فاطمی

بر احدی از دوستان اهلبیت عصمت و طهارت پوشیده نیست كه حفظ حرمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر همگان لازم و ضروریست.
رسول اكرم صلی الله علیْه و آله و سلم می‌فرماید:
ان لله عزوجل ثلاث حرمات، فمنْ حفظهن حفظ الله دینه و دنْیاه و منْ لمْ یحْفظْهن لمْ یحْفظ الله دنْیاه و لا آخرته.
قلْت: و ما هن؟ قال: حرْمه الْاسْلام و حرْمتی و حرْمه رحمی؛
برای خداوند متعال سه حرمت است، هر كس آنها را رعایت كند، خداوند از دین و دنیای او حراست می‌كند و هر كس آنها را رعایت نكند، خداوند از دنیا و آخرت او حفاظت نمی‌كند.
راوی پرسید: آن حرمت‌ها كدامند؟
فرمود:
1) حرمت اسلام؛
2) حرمت من؛
3) حرمت خویشاوندان من (29)
همه‌ی خویشاوندان پیامبر اكرم صلی الله علیْه و آله و سلم از كوثر جاری رسالت، قله‌ی هرم عصمت، سر سلسله‌ی خاندان عصمت و طهارت سرچشمه می‌گیرند. رعایت حرمت فاطمی، رعایت حرمت خدا و رسول خدا و آیین خدا می‌باشد.
امام باقر علیْه السلام در مقام بیان جایگاه رفیع حضرت زهرا علیْهاالسلام فرمود:
و لقدْ كانتْ مفْروضه الطاعه علی جمیع منْ خلق الله، من الْجن و الْانْس و الْطیْر و الْوحْش و الْانْبیاء و الْملایكه؛
حضرت فاطمه علیْهاالسلام بر همه‌ی مخلوقات خداوند، از پریان، آدمیان، پرندگان، درندگان، پیامبران و فرشتگان واجب الاطاعه می‌باشد. (30)
از این رهگذر حفظ حریم صدیقه‌ی طاهره، برای اولین و آخرین، حتی پیامبران پیشین از حضرت آدم تا حضرت خاتم الانبیا علیْهم السلام لازم و ضروری بود، چنانكه رییس مذهب امام جعفر صادق علیْه السلام فرمود:
و هی الصدیقه الْكبْری و علی معْرفتها دارت الْقرون الْاولی؛
او صدیقه كبریست و همه قرنهای اولیه بر محور معرفت او گردیده‌اند. (31)
خاتم پیامبران یكی دیگر از جلوه‌های حرمت فاطمی را این گونه بیان می‌كند: چون روز قیامت فرارسد، منادی الهی از اعماق عرش خدا بانگ می‌زند:
یا اهْل الْموْقف! غضوا ابْصاركمْ و نكسوا رووسكمْ، لتجوز فاطمه بنْت محمد علی الصراط؛
هان ای اهل محشر! دیدگان خود را فرو بندید و سرهای خود را پایین بیندازید، تا حضرت فاطمه دختر حضرت محمد صلی الله علیْه و آله و سلم از صراط بگذرد. (32)
این منتهای حرمت فاطمیست كه به هنگام عبور آن حضرت از صراط، باید همه‌ی مخلوقات، همه‌ی انبیاو اولیاء و همه‌ی اولین و آخرین، دیده‌های خود را فرو بندند و سرهای خود را پایین بیندازند، تا ناموس كبریا، دختر خاتم الانبیاء و همسر خاتم اوصیاء از صراط عبور كند.
آنچه گفته شد مشتی از خروار، اندكی از بسیار و قطره‌ای از دریای بیكران حرمت حضرت فاطمه سلام الله علیها می‌باشد.
با این مقام شامخ و جایگاه بلند فاطمی، آیا ضرورت ندارد كه شیعیان شیفته و ارادتمندان دلسوخته آن حضرت، در این سه سالی كه ایام نوروز با ایام شهادت جانگداز آن حضرت مصادف شده، از هر گونه ابراز شادی و شادمانی پرهیز كنند و با حضور گرم خود در مراسم عزای آن حضرت، موجبات رضایت آن حضرت را فراهم نمایند، كه رضایت آن حضرت، رضایت حضرت احدیت را در پی دارد. (33)
حرمت حضرت زهرا علیْهاالسلام تا آنجاست كه هر وقت به محضر پدر بزرگوارش شرفیاب می‌شد، خاتم انبیاء دست دخترش را می‌گرفت، آن را می‌بوسید و او را در جای خود می‌نشاند. (34)
اشرف كاینات در آخرین لحظه‌های خود خطاب به مولای متقیان فرمود:
یا علی انْفذْما امرتْك به فاطمه،
یا علی! آنچه فاطمه به تو امر كند، آن را انجام بده و در پایان وصیتهای خود فرمود:
و اعْلمْ یا علی انی راض عمنْ رضیتْ عنْه ابْنتی فاطمه و كذلك ربی و ملایكته.
یا علی ویْل لمنْ ظلمها و ویْل لمنْ ابْتزها حقها و ویْل لمنْ هتك حرْمتها و ویْل لمنْ احْرق بابها؛
یا علی! بدان كه من خشنود هستم، از هر كسی كه دخترم فاطمه از او خشنود باشد، پروردگار من و فرشتگانش نیز از آن شخص خشنود می‌باشند.
یا علی! وای بر كسی كه به او ستم كند، وای بر كسی كه حق او را پایمال كند، وای بر كسی كه حرمت او را هتك كند و وای بر كسی كه در خانه‌اش را آتش بزند. (35)
علامه بزرگوار، آیت الله سید باقر هندی، متوفای 1329 ق. در شب عید غدیر در عالم رویا به محضر مقدس قطب عالم امكان حضرت بقیه الله ارواحنا فداه شرفیاب شده، آن حضرت را غرق غم و اندوه مشاهده نموده، عرضه داشته:
مولای من! همه در شب عید سعید غدیر، شاداب و شادمان هستند، چرا شما را غمگین و اندوهناك می‌بینم؟!
حضرت فرمودند:
ذكرْت امی و حزنها؛
به یاد مادرم فاطمه و غم‌های آن حضرت افتادم.
سپس فرمود:
لا ترانی اتخذت لا و علاها بعد بیت الاحزان بیت سرور
نه، نه، سوگند به مقام والا و جایگاه بلند آن حضرت، هرگز پس از «بیت الاحزان» خانه‌ی شادی و سرور بر نخواهم گزید. (36)
اگر آن پیشوای انس و جان حتی در شب غدیر، به یاد مصایب مادر بزرگوارش محزون است، بر ما شیعیان شیفته و ارادتمندان دلباخته است
در ایام نوروز كه مصادف با ایام شهادت آن حضرت می‌باشد، به یاد بیت الاحزان آن حضرت و به پیروی از فرزند دلبندش حضرت بقیه الله ارواحنا فداه، از هر گونه جشن و سرور پرهیز كنند و از خداوند منان بخواهند كه با تعجیل در امر فرج آن حضرت سفره بشارت ظهور را در گستره جهان هستی بگستراند، انشاء الله.

منابع:

(1). شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص 736
(2). مجلسی، بحارالانْوار، ج 59، ص 119
(3). همان
(4). همان، ص 120
(5). ابن قولویْه، كامل الزیارات، ص 62، باب 17، ح 9
(6). علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج 1، ص 222، ذیل آیه 159 از سوره انعام
(7). شیخ طوسی، كتاب الغیبه، ص 347
(8). همو، اختیار معرفه الرجال، ص 377، ج 707
(9). آیت الله خویی، معجم رجال الحدیث، ج 18، 239
(10). كشی، ص 378، ح 708
(11). خویی، همان.
(12). كشی، ص 380، ح 712
(13). خویی، همان، ص 242
(14). ابْن شهْر آشوب، المناقب، ج 4، ص 344
(15). مجلسی، بحارالانْوار، ج 59، ص 100
(16). همان، ص 101
(17). میلانی، نوروز، ص 36 - 42
(18). ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 5، ص 301
(19). خلیل، ترتیب كتاب العین، ص 755
(20). ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 38
(21). محمد شفیق غربال، الموسوعه العربیه المیسره، ص 1349
(22). كلینی، اصول كافی، ج 1، ص 458
(23). همان
(24). همان
(25). بخاری، صحیح بخاری، ج 4، ص 96
(26). همان، ج 5، ص 177
(27). خزاز، كفایه الاثر،ص65؛ دولابی، الذریه الطاهره، ص 152،ح 199؛ طبری، اعْلام الْوری،ج 1،ص 300
(28). شیخ طوسی، مصْباح الْمتهجد، ص 793؛ طبری، دلایل الامامه، ص 134، ح 43؛ سید ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج 3، ص 161
(29). ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص 150
(30). طبری امامی، دلایل الامامه، ص 106
(31). شیخ طوسی، الامالی، ص 668، ح 1399
(32). سبط ابن جوزی، تذكره‌ی الخواص، ج 2، ص 334
(33). طبرانی، معجم كبیر، ج 1، ص 108
(34). ارْبلی، كشْف الْغمه، ج 1، ص 453
(35). علامه مجلسی، بحارالانْوار، ج 22، ص 485
(36). سید عبدالرزاق مقرم، وفاه فاطمه، ص 97

منبع : کتاب فاطمیه در محاق






زندگینامه

به روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود كه پدر و مادرش عازم كربلای معلّی و زیارت قبرسالارشهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روح بخش كربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

محمد ابراهیم درسایه محبّت های پدر ومادر پاكدامن، وارسته و مهربانش دوران كودكی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش واستعداد فوق‍العاده‍ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.
هنگام فراغت از تحصیل بویژه در تعطیلات تابستانی با كار وتلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می‍آورد و از این راه به خانواده زحمتكش خود كمك قابل توجه ای می‍كرد. او با شور ونشاط و مهر و محبت و صمیمیتی كه داشت به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دیگری می‍بخشید.
پدرش از دوران كودكی او چنین می‍گوید: « هنگامی كه خسته از كار روزانه به خانه برمی‍گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگی‍ها و مرارت‍ها را از وجودم پاك می‍كرد و اگر شبی او را نمی‍دیدم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود. »
اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می‍شد كه از مادرش با اصرار بخواهد كه به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره‍ ها كمك كند. این علاقه تا حدی بود كه از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت كتاب ‍آسمانی قرآن را كاملاً فرا گیرد و برخی از سوره های كوچك را نیز حفظ كند. 



شهدا، اسلام ودین را فرا گرفته وبه آن عمل كرده اند، ایشان تمام همتشان برای كسب رضای خدا بوده واز مسیر ولایت پیامبر صلوات الله علیه وآله واهل بیت ایشان ، خارج نشده اند ، ندای ولایت فقیه را لبیك گفته ودر پیروی از امام امت رحمت الله علیه، لحظه ای تردید، به خود راه نداده اند .

اگر مانیز بتوانیم با درایت وشناخت ،دین خدا را گردن نهاده ودر اطاعت از خدا وپیامبر وائمه هدی علیهم السلام ودر تقلیدنمودن از مراجع عظام وخصوصا ولایت فقیه كوتاهی نكنیم وگوش به فرمان ولایت فقیه باشیم وخود را، درامورجاری زندگی وجریانات سیاسی ،تسلیم دین بدانیم ، همانگونه كه شهدا نیز چنین بوده اند ؛ انشاالله به سیره شهدا عمل كرده ایم ودرخود ، آن را پیاده كرده ایم .
یكی از مهمترین رفتارهای ایشان مربوط به امر به معروف منهی از منكر است . دراین مهم ، آنچنان ایشان عزم را جزم كرده بودند كه برای اجرا و احیای آن ، ازجان ومال وخانواده وهمسر و پول ومقام و...خود گذشتند وخون خود را نیز، دریغ نكردند .
این ایثار واز خود گذشتگی ودینداری و وظیفه دانستن برای اجرای كامل وصحیح امر به معروف ونهی از منكر، بود كه ایشان را به وادی پیروی از ولایت وبالاخره شهادت در راه خدا كشانید .
ممكن نیست كه تمام خلق وخوی ایشان وچگونگی دینداری ویا اخلاق عملی ایشان را بیان كرد ودراین نوشته كوتاه عظمت وجودی ایشان را تشریح كرد، الا به همین كلیاتی كه گفته شد اكتفا كنیم وتیمنا یكی از ملكات ایشان را از زندگی چند شهید ، بیان كنیم ، به این امید كه راجع به صفت «التزام به نماز اول وقت » مانیز عامل باشیم :




گزینه های روی میز ملت ایران.   
ما آمدیم حضور پرشور در صحنه















مسیرهای 10 گانه راهپیمایی یوم الله 22 بهمن در تهران را که از ساعت 9 صبح آغاز می شود؛ به شرح زیر اعلام کرد.

مسیر شماره یک: مسجد امام حسین(علیه السلام)، میدان امام حسین(علیه السلام)، خیابان انقلاب، خیابان آزادی، میدان بزرگ آزادی.

مسیر شماره دو: مسجد جامع ابوذر، میدان ابوذر، خیابان ابوذر، خیابان شهید آیت الله سعیدی، میدان بزرگ آزادی.

مسیر شماره سه: مسجد امام هادی(علیه السلام)، خیابان شهید آقایی، میدان معلم، خیابان تختی، خیابان شهید آیت الله سعیدی، میدان بزرگ آزادی.

مسیر شماره چهار: مسجد دارالسلام، میدان منیریه، خیابان شهید معیری، خیابان کارگر، میدان انقلاب، خیابان آزادی، میدان بزرگ آزادی.

مسیر شماره پنج: مسجد الجواد(علیه السلام)، میدان هفتم تیر، خیابان شهید آیت الله دکتر مفتح، خیابان انقلاب، خیابان آزادی،میدان بزرگ آزادی.

مسیر شماره شش: مسجد حضرت امیر(علیه السلام)، خیابان کارگر شمالی، خیابان انقلاب، خیابان آزادی، میدان بزرگ آزادی.

مسیر شماره هفت: مسجد المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، خیابان ستارخان، خیابان شادمهر، خیابان آزادی، میدان بزرگ آزادی.

مسیر شماره هشت: مسجد حضرت ابوالفضل(علیه السلام)، خیابان ستارخان، میدان توحید، خیابان توحید، خیابان آزادی، میدان بزرگ آزادی.

مسیر شماره 9: مسجد جامع امام سجاد(علیه السلام)، خیابان آیت الله اشرفی اصفهانی، فلکه دوم صادقیه، خیابان محمدعلی جناح، میدان بزرگ آزادی.

مسیر شماره 10: مسجد امام جعفر صادق(علیه السلام)، فلکه دوم صادقیه، خیابان محمدعلی جناح، میدان بزرگ آزادی.





مقدّمه

 روز 22 بهمن 57 نیز روز نجات ملت ایران از چنگال طاغوتیان زمان، روز آشکار شدن نعمت بزرگ الهی; یعنی، استقلال و آزادی بود.

 این مسلم است که هر ملتی تا از وابستگی ها نجات پیدا نکند و از چنگال اسارت و استثمار آزاد نشود، نمی تواند نبوغ و استعداد خود را آشکار سازد و در راه «الله » که راه مبارزه با هر گونه شرک و ظلم و بیدادگری است، گام نهد.



وقایع ۲۲ بهمن

در این روز به ترتیب زندان اوین، ساواک، سلطنت آباد، مجلسین سنا و شورای ملی، شهربانی، ژاندارمری و ساختمان زندان کمیته مشترک به تصرف مردم در آمد.

در تسخیر شهربانی سپهبد رحیمی فرماندار نظامی تهران به دست انقلابیون مسلح افتاد. پادگان باغشاه و دانشکده افسری، دبیرستان نظام، زندان جمشیدیه، پادگان عشرت آباد و پادگان عباس آباد یکی پس از دیگری تسلیم شدند و آخرین مرکزی که به تصرف درآمد رادیو و تلویزیون بود.

 

تصمیم شورای عالی ارتش

ساعت ۱۰ بامداد روز ۲۲ بهمن شورای فرماندهان نیروهای مسلح در ستاد مشترک تشکیل گردید. ریاست شورای عالی ارتش بر عهده عباس قره باغی بود. پس از گزارش فرماندهان نیروها از وضعیت موجود بحث پیرامون همبستگی ارتش با مردم آغاز شد؛ اکثرا موافقت خود را اعلام نمودند و سرانجام اعلامیه‌ای مبنی بر بی طرفی ارتش تهیه و به امضا رسید. پس از تصمیم شورای عالی، ساعت یک بعد از ظهر خبر تصمیم شورای عالی ارتش در اختیار رادیو و تلویزیون گذاشته شد. رادیو ایران برنامه عادی خود را قطع و اعلامیه را قرائت کرد. لحظه‌ای بعد نیروهای انقلاب محوطه صدا و سیما را تصرف نمودند و خبر سقوط رژیم سلطنتی پهلوی از صدا و سیما اعلام شد.

 

پیروزی انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 1357

انقلاب اسلامی ایران 22 بهمن سال 1357 به پیروزی رسید و مردم انقلابی، اداره حكومت كشور را به دست گرفتند.

پس از پیروزی انقلاب، ایران از نظر اوضاع و احوال داخلی عرصه حوادث تاریخی و مهم بی‌شمار و از نظر مسائل بین‌المللی كانون توجه سیاستمداران و عموم مردم جهان شد.

این انقلاب نهضت مستقلی بود و با تأثیری كه بر مستضعفان و مخصوصاً مسلمانان جهان به جا نهاده بود كاخ‌های مستكبران را به لرزه افكنده بود.

به همین جهت از آغاز، آماج دشمنی و توطئه ابرقدرت‌ها شد.

در سال‌های پس از پیروزی انقلاب كمیت و كیفیت حوادث كشور به اندازه‌ای فراوان و مهم بوده است كه سال‌های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و حتی سال 1357 در مقایسه با آن بسیار آرام و كم حادثه است.
یادآوری 22 بهمن


یادآوری یوم الله 22 بهمن; یعنی، یادآوری رشادت ها و فداکاری ها و شهادت طلبی های ملتی منسجم و خداجوی و پیرو ولایت و رهبری که با ایثار خون خود ثابت کرد که «خون بر شمشیر و حق بر باطل پیروز است.» یادآوری 22 بهمن; یعنی، یادآوری تجلی حکومت الله در روی زمین، روزی که برنده ترین سلاح معنوی; یعنی، ایمان، پیروزی آفرید.

 روزی که کلمه توحید در وحدت کلمه به دست آمد و در نتیجه اعتصام به «حبل الله » رژیم ستمشاهی دوهزار و پانصد ساله طاغوتیان به زباله دانی تاریخ سپرده شد و ثابت کرد آوای «الله اکبر» از رگبار «مسلسل » قوی تر و نیرومندتر است.

 22 بهمن به ما آموخت که در مبارزه با دشمنان اسلام، فقط باید بر خدا تکیه داشت گرچه دست از سلاح تهی باشد. و وابستگی به شرق و غرب هرچند به سلاح های مدرن مجهز باشند، در برابر نیروی هماهنگ مردمی که با سلاح ایمان مبارزه می کنند، بی اثر است.


تداوم 22 بهمن


 تداوم پیروزی ها، حاصل تداوم رمزهای پیروزی است. زیرا هرگز خداوند متعال نعمتی را که به قومی عطا فرمود، از آن ها باز پس نمی گیرد، مگر آن ها خود از نگهداری آن دست بر دارند.

 «... ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم...» ;  

 «خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد، مگر آن که آنان آنچه را در خودشان است، تغییر دهند.»

 «ان الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم ...» ;

 «خداوند هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمی دهد، جز آن که آن ها خودشان را تغییر دهند.»

 پیروزی شکوهمند 22 بهمن 57، حاصل عوامل بسیاری است که مهم ترین آن ها عبارتند از:

 1- ایمان به خداوند متعال

 2- رهبری روحانی متقی و فقیه آگاه; امام خمینی رحمه الله

 3- اتحاد و همبستگی همه، اقشار ملت.

 4- استقامت و پایداری در راه خدا، تحمل مشکلات و ... بر هیچ کس پوشیده نیست که جمع شدن این عوامل در ملتی موجب نزول تاییدات غیبی الهی گردیده و پیروزی آن ها بر دشمنان حتمی می شود.

خداوند متعال می فرماید:

 «ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة الا تخافوا و لا تحزنوا و ابشروا بالجنة التی کنتم توعدون » ;

 «به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند که! نترسید و غمگین مباشید و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است.»

 امام امت در وصیت نامه سیاسی الهی خود چنین نوشتند: «این انقلاب بزرگ که دست جهان خواران و ستمگران را از ایران بزرگ کوتاه کرد، با تاییدات غیبی الهی پیروز گردید ... بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است و رمز پیروزی را ملت می داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه  » می باشد.

 مقام معظم رهبری، حضرت آیة الله العظمی خامنه ای، دامت برکاته در این باره چنین فرمودند: «اولا، روز 22 بهمن سال 1357 یک روز بریده از قبل نبود، آنچه در آن روز اتفاق افتاد محصولی بود از تلاش همه جانبه ای که در طول سال های متمادی قبل از آن انجام گرفته بود و این تلاش از سوی همه قشرهای این کشور بود.

 ثانیا، آن چیزی که قشرهای کشور ما را به هم مربوط می کرد برای این مبارزه، ایمان اسلامی بود و لذا مبارزه در طول سال های پیش از 22 بهمن 57 در مسجدها و حسینیه ها و مجالس سخنرانی و در حوزه علمیه قم و بعضی دیگر از حوزه ها جلوه مخصوصی داشت، این ها در حقیقت کانون های اصلی مبارزه بود.

 ثالثا، این مبارزه حول یک محور رهبری مشخص و قاطعی جریان داشت که در طول دوران تاریخ ما از بعد از اسلام تا این روزگار، ملت ما چنین رهبری به خود ندیده بود.

 رابعا، مردم بر اثر آن ایمان و آن رهبری بر اثر آنچه شنیده بودند و معتقد شده بودند در صحنه مبارزه از همه امکاناتشان برای پیروزی بر دشمن استفاده کردند ... کسانی که در مبارزه بودند، حاضر بودند برای خود سختی و ناراحتی را قبول کنند و نیروی خود را صرف مبارزه کنند» .

 تا زمانی که ملت ایران همچون 22 بهمن 57، از خودخواهی ها و خودمحوری ها فاصله گرفته، دست در دست هم با همدلی و اتحاد در سایه ایمان و توکل به خداوند متعال به رهبری مقام معظم رهبری که برترین و بهترین شاگرد بنیانگذار جمهوری اسلامی و مجری فرامین الهی امام امت می باشد، در راه به ثمر رساندن مقصد الهی انقلاب قدم بردارند و در این راه استقامت نموده، در مقابل دشمنان اسلام و ایران تا پای جان بایستند، و فریب نیرنگ های رنگارنگ آن ها را نخورده، مجذوب فرهنگ مبتذل آن ها نگردند، نعمت پیروزی انقلاب اسلامی پابرجا و مستدام خواهد بود و تمام توطئه ها و نقشه های شوم آن ها بر ضد جمهوری اسلامی و ملت شریف ایران، نقش برآب می شود و حاصلی جز رنج و زبونی خودشان در پی نخواهد داشت و هر روز عزت و سرفرازی و بالندگی ایران اسلامی بیشتر آشکار خواهد شد.

اتحاد و همبستگی


 همان گونه که بیان شد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران عوامل زیادی داشت، سخن گفتن پیرامون همه آن ها مجالی دیگر می طلبد. ما در این جا فقط به یکی از مهمترین آن ها اشاره می کنیم. و آن اتحاد و همبستگی همه اقشار ملت برای انجام مقصد الهی و مقدس انقلاب; یعنی، از بین بردن طاغوت و تشکیل حکومت اسلامی برای تحقق حق و عدالت در جامعه بود.

 هیچ کس تردید ندارد که اتحاد و همدلی معجزه می آفریند و بزرگترین موانع راه ترقی و پیشرفت را از سر راه بر می دارد. و قوی ترین دشمنان را نابود می سازد.

 مورچگان را چو بود اتحاد

شیر ژیان را بدرانند پوست

خداوند متعال می فرماید:

 «و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» ;

 «به ریسمان الهی چنگ بزنید و هرگز از یکدیگر جدا نشوید و تفرقه نداشته باشید.»

 «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم » ;

 «اختلاف و کشمکش نکنید که سست می شوید و دولتتان از بین می رود.»

 امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

 «و الزموا السواد الاعظم فان ید الله مع الجماعة و ایاکم و الفرقة! فان الشاذ من الناس للشیطان کما ان الشاذ من الغنم للذئب ...;  

 همگام با توده عظیم مردم (که پیرو سلطان عادل) هستند، باشید، زیرا دست (عنایت و کمک) خداوند با جماعت است و از جدائی و مخالفت بر حذر باشید. زیرا جدا شدن از جماعت (حق) طعمه شیطان شدن است چنانکه گوسفندی که از گله جدا شود، خوراک گرگ خواهد شد.»

 و این اتحاد وقتی ثمربخش است که با همدلی همراه باشد.

 امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید:

 «انه لا غناء فی کثرة عددکم مع قلة اجتماع قلوبکم ...;

 در زیادی تعداد شما بی نیازی نیست [و این زیادی تعداد ثمربخش نخواهد بود] در صورتی که اجتماع دل های شما اندک باشد.» بدین جهت امام امت قدس سره و رهبر معظم انقلاب همواره مردم را به وحدت کلمه دعوت کرده اند و آن ها را از تفرقه و جدایی برحذر داشتند.

 اما سنت و روش فرعون ها و طاغوت ها در طول تاریخ این است که مردم را به دسته های مختلف تقسیم می کنند و بین آن ها اختلاف می اندازند و آن ها را به استضعاف می کشانند تا قدرت قیام و ایستادن در مقابل آن ها را نداشته باشند و آن ها بتوانند سلطه ظالمانه خود را بر مردم حفظ کنند.

خداوند متعال می فرماید:

 «ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفة منهم ...» ;

 «فرعون در زمین برتری جویی کرد و اهل آن را به گروه های مختلفی تقسیم نمود، گروهی را به ضعف و ناتوانی می کشاند ... .»

 فرعون برای استحکام بخشیدن به سلطه اش چند اقدام کرد، که مهم ترین آن، این بود که مردم مصر را دو دسته کرد: به دسته اول; یعنی، قبطیان که بومیان و درباریان فرعون بودند، تمام وسایل رفاهی و کاخ ها و ثروت ها را می داد.

 ولی دسته دوم که «سبطیان » یعنی، مهاجران بنی اسرائیل بودند و آن ها را به صورت بردگان و کنیزان خود درآورده بودند، فقر و محرومیت سراسر وجودشان را فرا گرفته بود و سخت ترین کارها بر دوش این ها بود.

باید توجه داشت که این سنت وحشتناک، مخصوص فرعون در زمان حضرت موسی علیه السلام نبود، بلکه همه طاغوتیان از این روش و تز «تفرقه بینداز و حکومت کن » سالیان درازی بر توده های مردم حکومت کرده اند.

 از امام زین العابدین علیه السلام چنین نقل شده است که فرمود:

 «و الذی بعث محمدا بالحق بشیرا و نذیرا، ان الابرار منا اهل البیت و شیعتهم بمنزلة موسی و شیعته، و ان عدونا و اشیاعهم بمنزلة فرعون و اشیاعه;

سوگند به آن کسی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله را به حق بشیر و نذیر مبعوث گردانید، ابرار و خوبان از ما اهل بیت و شیعیانشان به منزله موسی و شیعه او می باشند و دشمنان ما و پیروان آن ها به منزله فرعون و پیروان او می باشند.» پس باید بیدار بود تا دوباره دشمنان سیلی خورده اسلام با استفاده از این روش بین مردم ایران اختلاف ایجاد نکنند و راه نفوذ و سلطه آن ها باز نشود.



ولادت

شهید زین ‏الدین در 18 مهر سال 1338 ش، در خانواده‏ای مذهبی در شهر تهران، در خیابان ری دیده به جهان گشود. پدر و مادرش که از معارف اهل‏بیت برخوردار بودند، اسمش را «مهدی» نهادند. پدر شهید زین‏الدین از فعّالان مذهبی و سیاسی زمان خود بود که بارها به خاطر فعالیت سیاسی، تبعید و در شهرهای مختلف کشور، طعم تلخ زندان رژیم طاغوت را چشیده بود. مادر آن شهید نیز از مربیان قرآن و اشاعه دهندگان معارف اهل‏بیت علیهم‏السلام به شمار می‏رود.

آشنایی با قرآن

قرآن، راهنمای بشر در تمام عرصه‏های زندگی است و انسان را در حریم امن پروردگار جای داده و با دنیای بی‏کران عبودیت حق آشنا می‏سازد. در پرتو تأثیر قرآن است که حاملان آن و عاملان واقعی‏اش، به عزت دنیا و آخرت می‏رسند.

پدر شهید زین‏الدین درباره آشنایی و انس فرزندشان با قرآن کریم از همان دوران کودکی می‏گوید: «مادر آقا مهدی معلم قرآن بود و همیشه در جلسات قرآن شرکت می‏کرد و به طورکلّی، قرآن جای‏گاه ویژه‏ای در زندگی ما داشت. بعد از مدتی، متوجه قرآن خواندن آقامهدی شدیم، در حالی که نزد معلمی برای یادگیری قرآن نرفته بود».

آغاز تحصیلات

مادر شهید زین‏الدین درباره دوران تحصیل آقا مهدی می‏گوید: «در پنج سالگی به علت مسائلی از تهران به خرم‏آباد مهاجرت کردیم. در آن‏جا آقا مهدی را در کودکستانی که مسئولیت آن را یک فرد مذهبی برعهده داشت، ثبت نام کردیم. مهدی سال‏های ابتدایی را در مدرسه‏ای در همان شهر با موفقیت گذراند». پدر شهید نیز می‏گوید: «سال پنجم ابتدایی بود که روزی معلمش نزد من آمد و از نبوغ فوق‏العاده مهدی خبر داد و توصیه کرد که او کلاس ششم را هم به صورت متفرّقه بخواند و امتحان بدهد. ما هم با مشورت بعضی از دوستان قبول کردیم و مهدی از اسفند تا خرداد همان سال، کتاب‏های کلاس ششم را هم خواند و با نمره خوب قبول شد».

در خدمت والدین

شهید مهدی زین‏الدین، از همان کودکی و نوجوانی در خدمت خانواده بود. مادر شهید زین‏الدین در این‏باره می‏گوید: «هر کاری که به عهده‏اش می‏گذاشتیم، به نحو احسن انجام می‏داد. خرید خانه از کوچکی برعهده‏اش بود و به پدرش هم که در کتاب‏فروشی، کتاب‏های درسی و مذهبی را در دسترس مردم می‏گذاشت، کمک می‏کرد».

نوجوانی، آغاز مبارزه

نوجوانی، دوره شکل‏گیری شخصیت انسان‏هاست. در همین دوره است که شالوده شخصیت انسان پی‏ریزی شده و آینده شخص ترسیم می‏شود. شهید زین‏الدین در دوران نوجوانی، از محضر معلم اخلاق، حضرت آیت‏اللّه‏ مدنی کسب فیض کرد. در آن روزها، این انسان وارسته، از طرف رژیم طاغوت به شهر خرم‏آباد تبعید شده بود. زین‏الدین از همان زمان، راه و رسم مبارزه با طاغوتیان را آموخت.

هم‏چنین در همان ایام، حزب رستاخیز که وابسته به رژیم پهلوی بود، شروع به عضوگیری از بچه‏های دبیرستانی خرم‏آباد کرد. در دبیرستانی که شهید زین‏الدین در آن تحصیل می‏کرد، تنها دو نفر از عضویت در این حزب امتناع کردند که یکی شهید مهدی زین‏الدین بود و دیگری دوستش و سرانجام این کار، به اخراج ایشان از دبیرستان انجامید. چون دبیرستان دیگری در رشته ریاضی نبود، شهید زین‏الدین ناچار شد در رشته تجربی ادامه تحصیل داده و دیپلم تجربی بگیرد.

انتخابی الهی

شعله‏های انقلاب اسلامی، رژیم طاغوت را متحیّر کرده بود و شهرها یکی پس از دیگری به نهضت بزرگ امام امت می‏پیوست. ترس و وحشت، حکومت خودکامه طاغوتی را وادار کرده بود تا هرگونه حرکت مذهبی و سیاسی را سرکوب کند. پدر شهید زین‏الدین که از فعّالان سیاسی و مذهبی بود، توسط ایادی رژیم دستگیر و به شهر سقّز در استان کردستان تبعید شد. آقا مهدی، در همین ایام که پدرش در تبعید بود، در کنکور سراسری شرکت کرد و رتبه چهارم رشته پزشکی دانشگاه شیراز را به دست آورد، ولی از وارد شدن به دانشگاه انصراف داده و در مغازه پدرش مشغول به کار شد. او درباره علت انصراف از دانشگاه گفته بود: «مغازه پدرم سنگر است و رژیم پهلوی با تبعید پدرم می‏خواهد سنگر محکم او خالی بماند، ولی من نمی‏گذارم این سنگر مبارزه خالی بماند». گفتنی است که در آن روزها، آن مغازه، کانون مبارزه و محلی برای پخش اعلامیه‏های علماء و فعالیت‏های ضد رژیم بود.

انصراف از دانشگاه پاریس

اواخر عمر رژیم پهلوی، اعتصابات عمومی بیش‏تر شهرهای این مرز و بوم را فرا گرفته بود. این حرکات عمومی مردمی، باعث تعطیلی مغازه‏ها و ادارات و کارخانه‏ها شده بود. شهید زین‏الدین هم جهت پیوستن به صف انقلاب مغازه پدر را تعطیل کرد، ولی کسب دانش برای او تعطیل نشد و یادگیری زبان‏خارجی در اولویت کاری او قرار گرفت؛ زیرا قصد عزیمت به یکی از کشورهای خارجی برای ادامه تحصیل داشت. او با چهار دانشگاه از دانشگاه‏های فرانسه مکاتبه کرد و بعد از مدتی، نامه قبولی از یکی از آنها دریافت کرد. بعد برای انتخاب یکی از دانشگاه‏ها، به یکی از دوستانش که به تازگی از فرانسه برگشته بود مراجعه کرد، او در جواب گفته بود: در فرانسه خدمت حضرت امام رسیدم، ایشان فرمود: «به ایران برگردید؛ زیرا ایران به جوانانی مثل شما نیازمند است». و این سخن، باعث انصراف شهید زین‏الدین از عزیمت به خارج از کشور برای ادامه تحصیل می‏شود.

تنها ولی مصمّم

هنگامی که پدر شهید زین‏الدین به جرم فعالیت سیاسی برضد رژیم، از شهر خرم‏آباد به سقّز تبعید شد، خانواده ایشان هم به سقز رفته و به وی ملحق شدند و تنها مهدی در خرم‏آباد ماند و فعالیت‏های ضد استبدادی پدر را ادامه داد. او با دوستانش جلساتی برضد رژیم برپا داشت و در آن‏ها افشاگری کرده و مطالب این جلسات را در سطح شهر پخش می‏کردند، به طوری که در آن روزها آقا مهدی، به محوری بر ضد رژیم طاغوت تبدیل شده بود.

مهاجرت به قم

آبان ماه سال 1357 بود که پدر شهید مهدی زین‏الدین را به جرم فعالیت سیاسی از شهر سَقز به اِقلید فارس تبعید کردند. روزهای شکل‏گیری انقلاب اسلامی و ایام پرالتهاب رژیم بود. پدر مهدی از فرصت به دست آمده استفاده و به اصفهان فرار کرد. بعد از آن جا به شهر مقدس قم آمده و قم را برای سکونت برگزید و سپس شهیدزین‏الدین به همراه خانواده به پدر ملحق می‏شوند. از این‏جا فصل جدیدی از زندگی آقا مهدی آغاز شد؛ زیرا به شهری قدم نهاده بود که مرکز اصلی هدایت مبارزات مردم ایران به شمار می‏رفت. و در آن‏جا به فعالیت‏های سیاسی و انقلابی خود، توسعه بیش‏تری داد.

مبارزه در قم

سکونت در شهر قم که کانون مبارزه برضد رژیم بود، فرصتی برای شهید زین‏الدین به‏وجود آورد که او خود را برای مبارزه جدّی‏تر آماده سازد. پدرش درباره فعالیت‏های مبارزاتی شهید زین‏الدین می‏گوید: «ما عکس‏هایی را که در اصفهان چاپ کرده بودند، به قم می‏آوردیم و مسئولیت آقا مهدی این بود که آن‏ها را در بازار و سطح شهر پخش کند. او در زمان حکومت نظامی، عکس‏های زیادی را بر در و دیوار شهر نصب می‏کرد». که سرانجام این کار در آن شرایط، با خطرات بسیاری مواجه بود.

در خدمت محرومان

سرانجام انقلاب شکوه‏مند اسلامی در 22 بهمن سال 57 به رهبری رهبر عظیم‏الشأن انقلاب، حضرت امام خمینی رحمه‏الله و تلاش و مجاهدت مردم قهرمان ایران اسلامی به پیروزی رسید و وعده الهی مبنی بر حکومت محرومان و صالحان بر زمین، در قسمتی از این کره خاکی محقق شد. فلسفه وجودی این انقلاب که همانا رشد و ترقی ملت مسلمان بود، امام را واداشت که «جهاد سازندگی» را تأسیس کند تا به بهترین صورت به محرومان جامعه رسیدگی شود. با تأسیس جهاد سازندگی، شهیدزین‏الدین از جمله کسانی بود که به این ارگان انقلابی وارد شد و با توجه به روحیه انقلابی و خستگی‏ناپذیری که داشت، به فعالیت عمرانی و خدمت‏رسانی به محرومان پرداخت.

ورود به سپاه پاسداران

انقلاب اسلامی، در سال‏های آغازین برای حفاظت از خطرات داخلی و خارجی، به تکیه‏گاهی نیاز داشت تا نهال انقلاب در مقابل تندباد حوادث بیمه شود؛ از این‏رو، رهبر فرزانه انقلاب، حضرت امام خمینی رحمه‏الله ضرورت، تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را احساس و دستور تشکیل آن را صادر کرد.

با تشکیل سپاه پاسداران، شهید زین‏الدین جزء اولین کسانی بود که دعوت پیر مراد را لبیک گفته و داوطلبانه به عضویت سپاه پاسداران درآمد تا از دستاوردهای خونین انقلاب پاسداری کند. او در بدو ورود به سپاه، در قسمت پذیرش سپاه پاسداران شهرستان قم مشغول به خدمت شد و پس از مدتی، به علت تعهد، درایت و پشتکاری که از خود نشان داد، به پیشنهاد فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب‏اسلامی قم و حکم ستاد مرکزی سپاه، به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انتخاب شده و در این مسئولیت حساس انجام وظیفه کرد.

مبارزه با جریان‏های انحرافی

با پیروزی انقلاب اسلامی، منافع کسانی که در سایه استبداد و استعمار به نان و نوایی رسیده بودند، به خطر افتاد و نتوانستند بال‏های عدالت گستر این انقلاب مردمی را تحمل کنند؛ ازاین رو، درصدد انتقام برآمدند. در آن مقطع زمانی، حزب خلق مسلمان که آغاز فعالیت فتنه‏انگیز آن‏ها، هم‏زمان با مسئولیت شهید زین‏الدین در واحد اطلاعات سپاه قم بود، قصد اقداماتی مخرّب داشتند که ایشان با تدبیری صحیح، تمام نقشه‏های آن‏ها را نقش بر آب کرد و مدارکی از این حزب به دست آورد که وابستگی آن‏ها را به بیگانگان روشن می‏ساخت. شهید زین‏الدین هم‏چنین در غائله کردستان در اواخر سال 1358، به آن‏جا رفت و با پاسداران دلاور قم، در آزادسازی شهرهای کردستان، به ویژه شهر سنندج مردانه جنگید. گویا از گروه هیجده نفری که مهدی و دوستانش به کردستان رفته بودند، چهار یا شش نفر بیش‏تر برنگشتند و بقیه، به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

شروع جنگ تحمیلی

پس از آن که استعمار، منافع خود را در سرزمین پهناور اسلامی از دست رفته دید و توطئه‏های ضد انقلاب کردستان و لانه جاسوسی و جریان طبسْ هیچ کمکی به او نکرد، به فکر توطئه‏ای افتاد که شعله‏های آنْ به مدت هشت‏سال دامن امت اسلامی را گرفت؛ جنگ تحمیلی عراق برضد ایران. در شهریور سال 1359 ایران آماج حملات وسیع نیروهای رژیم بعثی قرار گرفت و در مدت چند روز، چندین شهر ایران به تصرف قوای دشمن درآمد. در این زمان، مسئولیت مردان الهی و پیروان خمینی کبیر سنگین‏تر شد. در همان روزهای نخستین جنگ، شهید زین‏الدین به همراه صد نفر از دوستان خود عازم منطقه عملیاتی جنوب شدند و پس از گذراندن یک دوره آموزشی کوتاه مدت، خود را به خوزستان رسانده و دوران حماسه‏ساز و پرتلاش دیگری از زندگی خود را آغاز کردند.

مسئولیت‏های زین‏الدین

استعدادها و خلاقیت‏های ذاتی انسان، در پیکار با رویدادها و حوادث آشکار می‏شود. با آغاز جنگ و رشادت‏های فراوانی که شهیدزین‏الدین از خود به ثبت رساند، فرماندهان را برآن داشت تا مسئولیت‏های حساس و کلیدی را به او واگذار کنند. بدین ترتیب، زین‏الدین، به عنوان مسئول شناسایی یگان‏ها انتخاب شد و پس از آنْ به عنوان مسئول اطلاعات عملیات سپاه دزفول و سپس مسئول اطلاعات عملیات محورهای سوسنگرد انتخاب شد. او در عملیات بیت‏المقدس و آزادسازی خرمشهر، مسئولیت اطلاعات عملیات قرارگاه نصر را پذیرفت و در عملیات رمضان، به سرپرستی تیپ 17 علی‏ابن ابی‏طالب قم و سرانجام به فرماندهی لشگر 17 علی‏ابن‏ابی‏طالب قم منصوب شد و در همین سِمَتْ به مقام والای شهادت رسید.

ازدواج

یکی از دوستان شهید مهدی زین‏الدین می‏گوید: یک روز به ایشان گفتم، آقا مهدی الان وقت ازدواج شماست، چرا دست به کار نمی‏شوی؟ جواب دادند: راستش تا به حال فکر این‏جا را نکرده بودم. ما که با جنگ ازدواج کرده‏ایم.

بعدها یک روز آقا مهدی آمد و گفت: فلانی من حاضرم ازدواج کنم، ولی همسر من، دختری باید باشد که بتواند با ما زندگی کند؛ چون ما مرد جنگیم و کم‏تر دختری حاضر می‏شود سختی‏های ما را تحمل کند. او پس از مدتی، همراه صبور و پرتحمل خود را یافت که حاصل این ازدواج، یک دختر بود که اسمش را لیلا گذاشتند.

مردی به رنگ خاک

شهید زین‏الدین، آن‏قدر خاکی و بی‏آلایش بود که بسیاری از اوقات، او را به عنوان فرمانده نمی‏شناختند. لباس‏های ساده بسیجی، و تواضع بسیار، از ویژگی‏های بارز اخلاقی او بود. یکی از بسیجیان در این باره می‏گوید: یک روز که برای نماز جماعت به حسینیه لشگر رفته بودم، پس از نمازظهر اعلام کردند که از سخن‏رانی برادر مهدی زین‏الدین فرمانده لشکر استفاده می‏کنیم. من هنوز ایشان را نمی‏شناختم با خود گفتم که فرمانده لشگر حتما با تشریفات خاصی می‏آید. در افکار خود بودم که ناگاه یک نفر از کنار من بلند شد و به راه افتاد و پشت تریبون قرار گرفت و مشغول صحبت شد. خیلی تعجب کردم؛ چون او تا چند لحظه قبل در کنار من نشسته بود و کسی هم همراهش نبود. صحبت ایشان که تمام شد، دوباره در کنار من نشست. این‏جا بود که شهید زین‏الدین را شناختم.

سردار خط‏شکن

یکی از فرماندهان ارشد سپاه درباره شهید زین‏الدین می‏گوید: لشگر 17 علی‏بن ابی‏طالب قم، از جمله بهترین لشگرهای سپاه بود که پیچیده‏ترین و سخت‏ترین عملیات جبهه‏های نبرد را به این لشگر می‏دادیم. این لشگر خط‏شکن بود. نشد که لشگر 17 با فرماندهی شهید زین‏الدین به خطی از خطوط دشمن حمله کند و آن خط شکسته نشود. شهید زین‏الدین به عنوان فرمانده خط‏شکن و هم به عنوان فرماندهی که دشمن نتوانست او را از جزایر مجنون بیرون براند، حماسه آفرید و از این رو به نام «سردار خط‏شکن» معروف شده بود.

جنگ و خلاقیت شهید زین‏الدین

جنگ، عرصه بروز استعدادهای نهفته فرزندانی بود که به عشق خمینی‏کبیر به صف مجاهدان راه حق پیوستند. با شروع جنگ، میدان بروز این خلاقیت‏ها و استعدادها فراهم شد. یکی از فرماندهان ارشد نظامی می‏گوید: در جنگ خیبر که منجر به آزادسازی جزایر مجنون واقع در هورالهویزه، در شرق رودخانه دجله گردید، برای اولین بار طلسم جنگ در روز شکسته شد. ما سعی می‏کردیم از جنگ روزانه، به خاطر مشکلاتی که داشت، پرهیز کنیم، ولی با خلاقیت شهید زین‏الدین، ما جنگ در روز را آغاز کردیم و به نتیجه هم رسیدیم.

وداع آخر

روزهای آخر زندگی شهید مهدی زین‏الدین حال و هوایی دیگر داشت و نورانیت چهره‏اش، خبر از یک واقعه بزرگ می‏داد. این اتفاقات توجه مادرش را هم جلب کرده بود. پدر شهید زین‏الدین می‏گوید: «روز جمعه، آقا مهدی از یکی از شهرها تماس گرفت و با مادرش صحبت کرد. مجید (برادر کوچک آقا مهدی که با هم به شهادت رسیدند) هم بعد از مدتی زنگ زد و با مادرش صحبت کرد. بعد از اتمام تلفن، مادرش برگشت و گفت: «بچه‏ها با من خداحافظی کردند و من مطمئن هستم که این آخرین خداحافظی بود. در صحبت‏های آقامهدی چیز عجیبی دیدم که خبر از خداحافظی آخر می‏داد». این آخرین تماس مهدی با ما بود.

عروج عاشقانه

شهادت، هنر مردان الهی است و مردان خدا زیبنده شهادت‏اند و به راستی که خط سرخ شهادت، میراث بزرگ انبیای الهی است. در هشت سال جنگ تحمیلی خداجویان مخلص ایران اسلامی، با این عشق سرخ هم‏آغوش شدند و بر فراز قله سعادت گام نهادند. مهدی زین‏الدین از جمله مردان الهی بود که به این فیض رسید. سرانجام آن حادثه بزرگ و خبر وحشت‏انگیزی که هموراه لشگر 17 علی‏بن‏ابی‏طالب قم از آن هراسان بود، به وقوع پیوست و خبر پرواز سید مهدی زین‏الدین، به گوش رسید.

شهیدزین‏الدین در مأموریتی که از کرمانشاه به سوی سردشتِ آذربایجان غربی درحرکت بود، با گروه‏های ضد انقلاب درگیر شد و به فیض شهادت نائل گردید. مزار ایشان در گلزار شهدای علی‏بن‏جعفر قم، زیارت‏گاه عاشقان شهادت است. روحش شاد و یادش جاودان باد.

تسلیت رهبری

رهبر فرزانه انقلاب، که در زمان شهادت شهید زین‏الدین، ریاست جمهوری اسلامی ایران و ریاست شورای عالی دفاع را برعهده داشتند، برای ارج نهادن به مقام این شهید بزرگ و خدمات چندین ساله این فرمانده جوانْ طی پیامی به جانشین شهید زین‏الدین در لشکر 17 علی‏بن‏ابی‏طالب، از مقام ایشان تجلیل کردند که متن پیام بدین شرح است: «برادر اسماعیل صادقی، مسئول ستاد لشگر 17 قم (ایشان نیز در یکی از عملیات‏ها به شهادت رسید) متقابلاً شهادت سردار شجاع اسلام مهدی زین‏الدین و برادر فداکارش مجید را به یکایک افراد و فرماندهان آن لشگر و به همه فرماندهان سپاه پاسداران تبریک و تسلیت می‏گویم. بی‏شک این خون‏های پاک، همگان را در پی‏گیری هدف‏های بزرگ اسلامی مصمم‏تر و بازوی پرتوان رزمندگان را نیرومندتر می‏سازد». ایشان هم چنین در پیام دیگری خطاب به مسئولان لشکر 17 علی‏بن‏ابیطالب قم می‏فرمایند: «سردار شهید این لشگر، شهید مهدی زین‏الدین که به حق می‏توان گفت از ستارگان درخشان بود، با فقدان خود ما را داغ‏دار کرد».

زین‏الدین در نگاه همسر

لحظه لحظه زندگی انسان‏های وارسته، سرشار از خاطرات ناب و به یادماندنی است که هرکدام درسی است برای ره‏پویان عشق. همسر شهید زین‏الدین درباره ایشان می‏گوید: «اولین خصوصیتی که می‏توانم از او بگویم، راز و نیازی است که با خدا می‏کرد و آن نمازهایی است که با خلوص نیّت و توجه می‏خواند. دوست داشت مثل ائمه اطهار ساده زندگی کند. در برخورد اولی که با هم داشتیم، تمام مسائل را برایم گفت او می‏گفت: انتهای راه من شهادت است، با این حرف‏ها و تذکرات قبلی که داده بود، مشکلات نبودنش در خانه برایم راحت بود».

هم‏نوا با زین‏الدین

صحبت عاشق و معشوق شنیدنی است. عاشقی که در فراق معشوق می‏سوزد، چنان لب به زمزمه می‏گشاید که هر بیننده‏ای را به حیرت وامی‏دارد. تاریکی شب و سرزمین خاموش جنوب، محلی مناسب برای نجواهای شبانه زین‏الدین بود. او عاشق دل سوخته‏ای بود که می‏گفت: ان‏شاءاللّه‏ که خداوند ما را دمی به خودمان وامگذارد تا بتوانیم این راه خون‏بار حسین را به پایان برسانیم. خدایا، سعادت ابدی را نصیب ما بگردان. بارالها، چه در پیروزی و چه در شکست، قلب‏های ما متوجه توست، خدایا، این قلب‏های شیفته خودت را از بلایا و خبائث دنیایی پاک بگردان.

خدایا، این جانِ ناقابل را از ما قبول فرما و در عوضِ آن، اسلام را پیروز کن و به آبروی فاطمه زهرا علیهاالسلام از گناهان ما درگذر.

چهره‏ای بشّاش

مردان الهی چهره‏ای بشاش دارند و اگر غمی هم باشد، در سینه مخفی می‏کنند. آن‏ها همیشه به زندگی لبخند می‏زنند و از سیاهی‏های زندگی شکوه‏ای ندارند. شهیدزین‏الدین یکی از این مردان الهی بود. یکی از سرداران می‏گوید: «من همیشه در قیافه شهیدزین‏الدین این بشاش بودن را می‏دیدم. او مأموریت‏ها را هرقدر هم که سخت بود انجام می‏داد، ولی چهره‏اش به طرز عجیبی خندان بود».

حدیث نفس

دل عاشق، جای‏گاه معشوق است و دل مؤمنْ جای‏گاه معبود، ولی آنان که به وصال یار رسیدند، در آینه دلْ غیر از جمال دوست ندیدند. زین‏الدین عاشق بی‏قراری بود که مقصدی جز رسیدن به معبود نمی‏دید. یکی از دوستان شهید می‏گوید: «زین‏الدین در میان بسیجیان از محبوبیت خاصی برخوردار بود. او را بالای دستان پرمحبت خود می‏گرفتند و با شور و عشق، شعار سرمی‏دادند. یک‏بار که چنین اتفاقی افتاد و مهدی توانست خود را از چنگ بچه‏ها برهاند با چشمانی اشک‏آلود در گوشه‏ای نشست و به تأدیب نفس خود مشغول شد. او با یک حالت عصبانیت به خودش می‏گفت: مهدی، خیال نکنی کسی شده‏ای که این‏ها این‏قدر به تو اهمیت می‏دهند، تو هیچ نیستی. تو خاک پای بسیجیان هستی. همین طور می‏گفت و آرام آرام می‏گریست».

گریه ‏های شبانه

شب، جامه آرامش و سکوت برتن می‏کند تا شب زنده‏داران را فرصتی دوباره برای خلوت کردن با معبود فراهم آید. سیاهی شب، زمزمه لالایی برای غافلان از محبوب است، ولی در نظر مردم بیداردل، شب چون روز است و راهی روشن برای رسیدن به خالق هستی. یکی از یاران شهید زین‏الدین می‏گوید: «شبی در مقر فرماندهی بودیم و ایشان به مأموریتی طولانی رفته بود. دیروقت بود و همه ما مستِ خواب و سرگرم رؤیاهای خوش بودیم که ناگهانْ صدای گریه‏ای، رشته‏های رنگارنگ خوابمان را آشفت. از صدای حزین گریه زین‏الدین که در مقر پیچیده بود، دانستیم که آقا مهدی تازه از مأموریت برگشته است».

سخنی با شهید

ای شهید، ای زین‏الدین، تو زینت دین بودی و شهادت زیبنده تو. تو مایه افتخار دین و انقلاب بودی. همواره گام‏های سترگ تو را به نظاره می‏نشینم و یاد و خاطره‏ات را ارج می‏نهم. رشادت‏های تو، الگوی فرزندانمان خواهد شد و نسل‏های آینده ایران به وجود تو و مردانی مثل تو خواهند بالید. از تو می‏پرسم آیا شفاعت شما گوشه‏ای از احوال نابسامان ما را خواهد گرفت و آیا در دیار باقی، شرمنده شما نخواهیم شد؟ همیشه این زمزمه در گوشم طنین می‏اندازد که شهدا به ما خواهند گفت: شما بعد از ما چه کردید، خدایا، آن چه صلاح دین و دنیای ماست ارزانی دار و امر ما را به شهادت ختم فرما.





نام و نام خانوادگی : محسن وزوایی
تولد : 5 /5/1339 – تهران
شهادت : 10/2/1361 – عملیات بیت المقدس
تحصیلات :
محسن وزوایی، در پنجم مرداد ماه سال 1339 در محله نظام آباد تهران، در دامان خانواده ای اصیل و مذهبی دیده به جهان گشود. شهید وزوایی، دبستان و متوسطه را با نمرات عالی سپری کرد. دوره دبیرستان را در مدرسه دکتر هشترودی تهران گذراند و پس از گرفتن دیپلم، با کسب رتبه اول شیمی دانشگاه صنعتی شریف، مشغول به تحصیل شد. محسن وزوایی، در سال های نوجوانی با راهنمایی های مؤثر پدر فرزانه اش، مرحوم حاج حسین وزوایی که از هم رزمان مرحوم آیت اللّه کاشانی بود، قدم به وادی مبارزات ضد استبدادی گذاشت. پس از ورود به دانشگاه، به جریان مکتبی انجمن های اسلامی دانشجویان این دانشگاه پیوست و هم زمان با شرکت در فعالیت های سیاسی و عقیدتی، از سال 1356 مسئولیت هدایت و جهت دهی به مبارزات دانشجویی ضد دیکتاتوری را در سطح دانشگاه شریف عهده دار شد.
مبارزات سیاسی :
در سال های ورود شهید محسن وزوایی به دانشگاه، ایشان نقش فعالی در تشکیلات اسلامی دانشگاه از خود نشان می داد. این جوان مبارز و پرشور، از تظاهرات خونین 17 شهریور ماه 1357 تا 12 بهمن 1357 و ورود امام خمینی رحمه الله به ایران، در همه صحنه ها از جمله پیشتازان و جلوداران تظاهرات مردمی بود. او در روزهای پرتلاطم انقلاب نیز نقش حساس هدایت را بردوش می کشید و در درگیری های مسلحانه و سرنوشت ساز 19 بهمن تا 22 بهمن 1357، حضوری پرثمر داشت. شهید وزوایی در تصرف دو پادگان مهم جمشیدیه و عشرت آباد نیز شهامت بالایی از خود نشان می داد.
شهید محسن وزوایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با عزمی استوار و عقیده ای پاک و بدون وابستگی به گروه های سیاسی، با ایمان و اتکا به خداوند، سراپای وجود خود را در خدمت انقلاب اسلامی تحت فرمان رهبر کبیر انقلاب قرار داد. با تشکیل جهاد سازندگی، به عضویت این نهاد درآمد و برای خدمت به مردم، راهی لرستان شد. او افزون بر جهاد سازندگی، در کمیته انقلاب اسلامی، بسیج مستضعفان و آموزش و پرورش نیز خدمت کرد.
شهید وزوایی از نخستین دانشجویان پیرو خط امام بود که در جریان راهپیمایی برضد سیاست های مداخله گرایانه آمریکا در ایران، در سالروز کشتار دانش آموزان به دست رژیم پهلوی و سالگرد تبعید امام خمینی رحمه الله عهده دار حرکتی شد که رهبر انقلاب، از آن با تعبیر بدیع «انقلابی بزرگ تر از انقلاب اول» یاد فرمودند و به این ترتیب، شهید وزوایی از جمله «علمداران گمنام انقلاب دوم» گردید.
سخنگوی جوانان انقلابی :
شهید وزوایی پس از 13 آبان 1358، به علت معلومات فراوان عقیدتی و سیاسی، بهره هوشی وافر و نیز تسلط بر زبان و ادبیات انگلیسی، مسئولیت سخنگویی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام رحمه الله را در کنفرانس های پیاپی و مصاحبه با گزارشگران رسانه های خارجی برعهده گرفت. هر از چند گاهی سیمای پرصلابت و مصمم او، در تمامی رسانه های ارتباط جمعی غرب، به عنوان سخنگوی جوانان طرفدار امام خمینی رحمه الله منعکس می شد.
شروع جنگ تحمیلی :
در سال 1358 هم زمان با کار تبلیغاتی در جمع دانشجویان پیرو خط امام، بلافاصله با تشکیل سپاه به پاسداران پیوست و در دوره ای فشرده، آموزش های چریکی را در سپاه آموخت. او مدتی در سپاه به عنوان فرمانده مخابرات انجام وظیفه کرده، سپس سرپرستی واحد اطلاعات ـ عملیات را به عهده گرفت. شهید وزوایی به دنبال تجاوز عراق به ایران، داوطلبانه به جبهه غرب عزیمت کرد. با ورود او به این منطقه، تحولی پدید آمد؛ به گونه ای که در عملیات سرنوشت ساز پارتیزانی به عنوان فرمانده گردان، مسئولیت محور تنگ کورک تا حد فاصل تنگ حاجیان را برعهده گرفت و ضمن حمله ای پارتیزانی به مواضع و استحکامات دشمن، به کمک هم رزمان خود، ارتفاعات حساس و سوق الجیشی تنگ کورک را از تصرف قوای اشغالگر بعث خارج ساخت.
شهید محسن وزوایی، نقش فعالی در طراحی عملیات فتح بلندی های «بازی دراز» ایفا کرد و در همین نبرد به شدت مجروح شد و به تهران انتقال یافت. او در بیمارستان با وجود درد بسیار، ناله نمی کرد و به یکی از پزشکان که از مقاومت او در برابر درد ابراز شگفتی کرده بود گفت: «آقای دکتر! من هر چه بیشتر درد می کشم، بیشتر لذت می برم و احساس می کنم از این طریق به خدای خودم نزدیک می شوم».
شهید محسن وزوایی، پس از بهبودی نسبی از مجروحیت، قدم به معرکه ای گذاشت که فرجام آن، آزادسازی خرمشهر اشغال شده بود.
او در طول جنگ تحمیلی، در عملیات های متعدد با مسئولیت های گوناگون حضور داشت.
  در 20 آذر 1360، در عملیات مطلع الفجر فرمانده بود. در اسفند سال 1360 فرمانده گردان حبیب بن مظاهر و تیپ تازه تأسیس محمد رسول اللّه صلی الله علیه و آله گردید که در عملیات فتح المبین، این گردان نوک عملیات بود. با تأسیس تیپ 10 سیدالشهداء، فرمانده این تیپ شد. همین تیپ، در 23 فروردین ماه 1361 وارد عملیات بیت المقدس شد و برای اجرای بهتر عملیات، با تیپ حضرت رسول صلی الله علیه و آله ادغام گردید و شهید وزوایی نیز فرماندهی محور اصلی را عهده دار شد.

امدادغیبی


سردار شهید محسن وزوایی در مورد جلوه ی امداد غیبی در عملیات بازی دراز می گوید: « هنگامیکه ما قله را فتح کردیم. حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ عراقی را در همان جا اسیر کردیم . در حین تخلیه ی اُسرا ، یکی از افسران عراقی ، مُصرّانه خواستار ملاقات با فرمانده ی ما شد ، دوستان به خاطر مسائل امنیتی ، شخص دیگری را به عنوان فرمانده به افسر بعثی معرفی کردند. اما افسر عراقی در کمال تعجب گفت: نه! این فرمانده ی شما نیست. او سوار بر یک اسب سفید بود و ما هر چه به سمتش تیر اندازی کردیم ، موفق نشدیم او را بزنیم. من می خواهم او را ببینم »


ماجرای تنبیه محسن وزوایی توسط حاج احمد متوسلیان

عباس برقی در این‌باره خاطره‌ای شنیدنی دارد:

«یک روز به اتفاق حاج‌احمد، سوار بر تویوتا داشتیم به سمت منطقه‌ی بِلِتا می‌رفتیم، بعد از عبور از پل کرخه، با رسیدن به آن قسمتی که باند فرود اضطراری قرار دارد، دیدیم که برادر وزوایی، نیروهای گردان حبیب‌بن‌مظاهر را سوار بر وانت تویوتاهای گردان به حرکت درآورده و به خلاف جهت حرکت ماشین ما، دارند به دوکوهه مراجعت می‌کنند. حاج‌احمد به بنده گفت:‌ برادر عباس، ماشین را نگه دار، برو از برادر وزوایی سؤال کن با توجه به اینکه شما باید ساعت شش بعدازظهر از بِلِتا به دوکوهه برمی‌گشتید، چرا الان به این زودی دارید برمی‌گردید... هنوز ساعت چهار عصر است.

بنده پیاده شدم، رفتم سر وقت برادر وزوایی و سؤال حاجی را به ایشان منتقل کردم. او گفت: ما کارمان تمام شده و نتیجه‌ای را که می‌بایست از آموزش‌های امروز می‌گرفتیم، گرفته‌ایم. بچه‌ها کاملاً آماده‌اند، دیگر نیازی نبود بیشتر در منطقه بمانیم. برای همین هم الان داریم به دوکوهه بر‌گردیم.

بنده برگشتم و صحبت‌های برادر وزوایی را به حاج‌احمد منتقل کردم. حاج‌احمد که از جواب وزوایی قانع نشده بود، از ماشین پیاده شد و به طرف وزوایی رفت و به او گفت: آقا محسن، حرف همان است که به شما گفته شده بود. برادر جان! اگر من به شما گفتم تا ساعت شش بعدازظهر باید در بِلِتا بمانید، شما می‌بایست تا همان زمان می‌ماندید. می‌بایست با گردان کار می‌کردید و بچه‌ها را بیشتر آماده می‌کردید.

بعد هم بچه‌های گردان حبیب را سوار بر وانت‌ها، به سمت بلِتِا برگرداند؛ آن هم در شرایطی که تا آنجا حدود چهارده ـ پانزده کیلومتر فاصله بود. بچه‌های گردان پانزده کیلومتر آمده بودند، پانزده کیلومتر هم برگشتند، شد سی کیلومتر! دیگر هیچ کس برایش حس و حالی نمانده بود. با رسیدن به بِلِتا، حاج‌احمد رفت روی یک تپه‌ای ایستاد. من و برادر وزوایی هم در دو طرف حاجی قرار گرفتیم. بچه‌های گردان حبیب هم همگی با کلاهخود و اسلحه و تجهیزات کامل،‌ همان پایین تپه به صف ایستاده بودند. حاج‌احمد رو به آنها گفت:‌ اگر این مطلب واقعیت دارد که شما آماده‌اید و نیازی نبود این دو ساعت را اضافه در منطقه بمانید، جای خوشوقتی است. خب، من به شما الان دستور یک خیز پنج ثانیه می‌دهم، شما انجام دهید، ببینم چقدر کار کرده‌اید.

وقتی حاجی به گردان دستور خیز را داد، متأسفانه بچه‌ها نتوانستند آن را خوب اجرا کنند. هر کسی یک طرفی افتاد. تفنگ‌ها و بعضاً کلاهخود بچه‌ها از سرشان افتاد. حاجی هم خیلی ناراحت شد و گفت:‌ این آموزشی نبود که من می‌خواستم. آن آمادگی رزمی که این گردان باید داشته باشد، این نیست که الان دیدم. حالا من دستور یک خیز پنج ثانیه به فرمانده گردان می‌دهم، ببینم او چطور خیز می‌رود؟!

حاج‌احمد به وزوایی فرمان خیز رفتن داد. او که به سختی از این برخورد حاجی آزرده‌خاطر شده بود، گفت: بنده خیز نمی‌روم! حاج‌احمد هم که ابداً توقع تمرد از دستور را نداشت، رو کرد به بنده و گفت: برادر برقی، بروید و سلاح فرمانده این گردان را از او بگیرید!

من هم با آنکه می‌دانستم برادر وزوایی یکی از ارکان قدرت تیپ است و خودم هم قلباً با این نحوه برخورد حاج‌احمد موافق نبودم، چاره‌ای دیگری جز امتثال امر حاجی نداشتم. این بود که رفتم به سمت وزوایی و گفتم: برادر وزوایی، شنیدید که... لطفاً تفنگ خودتان را تحویل بدهید.

ناگهان برق عجیبی توی چشم‌های وزوایی درخشید. با صلابت و لحنی که به خوبی نشان‌دهنده غرور جریحه‌دار شده او بود، گفت:‌ تفنگم را تحویل نمی‌دهم!

حالا این وسط من پاک مانده بودم حیران که چه کار کنم، یک طرف حاج‌احمد بود و دستور اکیدش، یک طرف هم وزوایی و امتناع صریحش. خوب می‌دانستم که خمیره این دو نفر از یک آب و گل سرشته شده و آن غرور مقدس در وجود هر دو نفرشان به یک اندازه جریحه‌دار شده است. حاجی از محسن توقع تمرد نداشت، محسن هم از حاجی توقع چنین برخوردی را.

در ادامه این ماجرا، حسین همدانی که از مسئولان ارشد شناسایی محور عملیاتی بِلِتا بود، نحوه برطرف شدن کدورت بین محسن وزوایی و حاج احمد متوسلیان را این گونه شرح می‌دهد:

«درست همان چیزی در برابر چشمان ما رخ داد که همواره نگران وقوع آن بودیم. تندی احمد، امری نبود که از آن بی‌خبر باشیم. خوب به یاد دارم وقت اواسط دی‌ماه [سال 1360] احمد به همدان آمد و به شهبازی و بنده گفت که قرار است برود جنوب یک تیپ برای سپاه تشکیل بدهد، داخل سلف سرویس غذاخوری سپاه همدان، من و شهبازی و احمد رفتیم غذا بخوریم. حین صرف غذا، محمود شهبازی که از ایام سفر حج، مظنه خلقیات احمد دست‌اش آمده بود، رو کرد به او و گفت: برادر احمد، همین حالا گفته باشم، فکری برای تندی اخلاق خودت بکن، والا فردا که رفتی خوزستان، این تیپ تو کارش سر نمی‌گیرد! در جواب، احمد گفته بود: نگران نباش برادر جان. در ثانی تو هم که با ما می‌آیی، تندی‌های مرا در تیپ، تو با نرمی‌هایت جبران می‌کنی.

و حالا، شاهد تندی احمد بودیم، آن هم نسبت به قدرترین فرمانده عملیاتی جبهه بازی‌دراز در سال اول جنگ. برخوردی که با توجه به حضور نیروهای گردان تحت امر وزوایی در محل، خیلی نامناسب و بی‌جا تلقی می‌شد. نیروهایی که همگی از پاسداران کادر سپاه تهران بودند و خب دیگر... بچه‌های تهران هم به قُد بودن معروف‌اند. مصیبت بدتر، عدم حضور محمود شهبازی در بِلِتا بود. کاری داشت و رفته بود دوکوهه. این شد که بارِ خاموش کردن آتش یک فتنه‌ی قریب‌الوقوع، افتاد به گردن من. به هزار مصیبت و خواهش و تمنّا، اول از همه احمد را تا پای تویوتا بردم و واداشتم برگردد به دوکوهه. بعد هم رفتم سر وقت وزوایی. با من بمیرم و تو بمیری او را بردم داخل سنگر و نشاندم.

وزوایی خیلی حال بدی داشت. رنگ به صورتش نمانده بود و از فرط عصبانیت، دست‌هایش می‌لرزید. یک لیوان آب به زحمت به خوردش دادم و شروع کردم به توجیه‌تراشی برای برخورد حادِ احمد. ولی بی‌فایده بود. در سکوت و با نارضایتی به حرف‌هایم گوش داد و دست آخر در حالی که از غیظ صدایش می‌لرزید، گفت: نه برادر، این حرف‌ها هیچ چیزی را جبران نمی‌کند. من با این بچه‌ها به قصد جنگ با دشمن به خوزستان آمدم. این برادر ما اگر اخلاق‌اش تند است، مشکل خود اوست. همین‌قدر گفته باشم دیگر با این تیپ کاری ندارم. بچه‌ها را برمی‌گردانم دوکوهه، یک امشب را آنجا مهمان شما هستیم و صبح زود، می‌رویم سمت غرب. جبهه که فقط خوزستان نیست!

بعد هم بلند شد و رفت دنبال ضبط و ربط بچه‌های گردان حبیب، فهمیدم نباید فرصت را از دست بدهم. سریع سوار خودرو شدم و تخت گاز رفتم سمت دوکوهه... از پل دوکوهه رفتم سمت ستاد تیپ. آنجا، محمود شهبازی مرا دید و با لبی خندان به استقبالم آمد و پرسید: حسین‌جان، چه خبر؟ نگران و دستپاچه کل ماجرا را برایش تعریف کردم و دست آخر گفتم: محمود تو را به خدا یک کاری بکن، اگر دیر بجنبیم خیلی بد می‌شود.

شهبازی با سگرمه‌هایی درهم رفته گفت: بیا، نگفتم این خُلق تند احمد کار دست ما می‌دهد؟ پرسیدم: حالا چه کنیم؟ کمی فکر کرد و گفت:‌ ببین حسین، من می‌روم جلوی در جبهه‌ی پادگان می‌مانم تا وزوایی بیاید؛ وظیفه آرام کردن او با من. ما دوتا کلی باهم سابقه رفاقت داریم. لِمِ اخلاقی او دست‌ام هست، می‌دانم چطور منصرف‌اش کنم. تو هم برو سر وقت احمد، حرمت تو را خیلی نگه می‌دارد. هر طور می‌توانی او را نسبت به غلط بودن برخوردش توجیه کن. بلکه خدا خواست و این کار ختم به خیر بشود.

سوار موتور تریل خودش شد و همانطور که با پا هندل می‌زد، شهبازی گفت:‌ امان از خُلق تُند این بشر! موتور که روشن شد، تخت گاز رفت سمت پل دوکوهه. من هم سریع رفتم داخل ساختمان ستاد تیپ.

احمد را داخل اتاقی کشاندم و شروع کردم به صحبت. اول که خیلی گرد و خاک می‌کرد. می‌گفت: من با آدم بی‌نظم میانه‌ای ندارم. شما هم خواهش می‌کنم دخالت نکن!... نیم ساعت که برایش صحبت کردم، همین آدم، پاک از این رو به آن رو شده بود. حرف‌هایم را که تمام کردم، با یک نگرانی عجیبی از من پرسید: یعنی راستی، راستی آقا محسن از من رنجیده؟ یعنی می‌خواهد برود غرب؟! گفتم: بله. گفت: آخر مگر من چه کارش کردم؟ گفتم: هیچی، فقط جلوی 400 نفر نیروهایش، او را له کردی برادر احمد. سرش را پایین انداخت و یک لحظه هیچی نگفت. آمدم بلند شوم که دستم را گرفت و خیلی مظلوم گفت: برادر همدانی، به خدا دست خودم نیست. دلم می‌سوزد برای این بچه‌‌ها که امانت‌اند دست من. محسن نباید برای آموزش اینها کوتاهی می‌کرد.

خودم را زدم به آن راه و گفتم: نه! مثل اینکه هنوز هم داری حرف خودت را می‌زنی. این‌بار مچ دستم را قرص‌تر گرفت و گفت: تو رو خدا به من بگو باید چه کار کنم؟ هر کاری که بگویی می‌کنم که آقا محسن بماند. والله من او را قدر برادرم دوست دارم. صدایش می‌لرزید و چشم‌هایش به اشک نشسته بود. فهمیدم پنجاه درصد مشکل حل شده، توی دلم دعا کردم محمود شهبازی هم در آرام کردن وزوایی موفق شده باشد. به احمد گفتم: حالا من می‌روم پیش محسن، اگر خدا خواست ببینم می‌شود او را راضی به ماندن کرد یا نه.

از ستاد تیپ که بیرون آمدم، شهبازی را دیدم که با موتور دارد نزدیک می‌شود. از فحوای حرف‌هایش فهمیدم در تمام آن لحظات، او هم داشته در ساختمان گردان حبیب، وزوایی را مجاب می‌کرده. دست آخر قرار شد صبح روز بعد، در محل سوله‌ نمازخانه‌ موقتی تیپ، کنار فنس‌های حاشیه‌ خط آهن، وزوایی و بچه‌های گردان حبیب تجمع کنند و از این طرف هم، احمد به اتفاق همت و من، بیاییم آنجا و خلاصه به نحو معقولی قضیه را فیصله بدهیم.

محمود شهبازی رفت و مطلب را به احمد گفت دیدیم ذوق‌زده می‌گوید: همین حالا برویم و قال قضیه را بکنیم. محمود او را قانع کرد که بهتر است حل و فصل این ماجرا، بماند برای صبح فردا... بعد از مراسم صبحگاه، اعلام شد گردان حبیب برود داخل سوله‌ی نمازخانه‌ی تیپ.

به همراه احمد و همت، رفتیم سمت سوله. از آن طرف، وزوایی را دیدیم که بیرون سوله، دارد با شهبازی صحبت می‌کند. معلوم بود که حاج‌محمود در کار خودش موفق بوده، وزوایی خیلی آرام و مؤدب به سمت احمد سر تکان داد، سلام کرد و خندید. احمد هم رفت جلو، خیلی قرص و محکم او را بغل گرفت و چاق‌سلامتی کردند. بعد هم همگی رفتیم داخل سوله‌ی نمازخانه، تا احمد برای بچه‌های گردان حبیب صحبت کند. احمد جلوی صف نفرات گردان ایستاد و همگی ما ـ وزوایی، همت، شهبازی و بنده ـ در دو طرف او قرار گرفتیم. لحظه‌ای سکوت مطلق در فضای سوله حاکم شد. احمد رو کرد به صف بچه‌های حبیب و گفت: برادرها، همه بنشینید.»

عباس برقی در ادامه به جریان توضیح حاج احمد متوسلیان برای سخت‌گیری‌اش نسبت به آموزش نیروها می‌گوید: «روزی که شما به دو کوهه آمدید، ما و شما باهم قراری گذاشته بودیم مبنی بر اینکه شرط پذیرش شما به تیپ، رعایت دقیق، مو به مو و کامل اصول نظم و انضباط باشد، یادتان هست؟!

 

همه سر تکان دادند و گفتند: بله، یادمان هست.


حاجی ادامه داد: شما بیشترتان نهج‌البلاغه را خوانده‌اید. حضرت امیر(علیه‌السلام) در وصیت‌نامه و اکثر خطبه‌هایش مؤمنین را به ترس از خدا و رعایت نظم و انضباط در امور سفارش فرموده‌اند. مبادا فکر کنید طرف خطاب این سفارش فقط شما هستید؛ من هم مشمول همین فرمایش حضرت امیر(علیه‌السلام) هستم؛ چرا که مسئولیت فرماندهی این تیپ به عهده من است.

برادرهای عزیز من! اگر قطره خونی از بینی یکی از شما به زمین بریزد، این طور نیست که من حالا صرفاً باید جواب پدر و مادر و خانواده‌های شما را بدهم... نه! والله باید جواب خدا را هم بدهم که چرا شما نتوانستید وظایف نظامی خودتان را درست انجام دهید که همین یک قطره خون از بینی یکی از برادرها به زمین ریخته؛ تا چه رسد به اینکه شب حمله جلو بروید و کار بلد نباشید و به همین دلیل شهید بشوید! برخورد من با فرمانده شما، نه به دلیل ناوارد بودن ایشان به مسائل بدیهی نظامی، بلکه دقیقاً به این علت است که فرمانده محترم شما باید در امر آموزش و ارائه دانش جنگی خودش به شما، از من بیشتر احساس مسئولیت داشته باشد.

حرف‌های منطقی و بی‌تکلف حاج‌احمد چنان تأثیری داشت که بچه‌ها بی‌اختیار گریه می‌کردند. وقتی حرف‌های حاجی به آخر رسید، از وجنات و چهره‌های متأثر برادر وزوایی و بچه‌های گردان پیدا بود که فهمیده‌اند منظور حاج‌احمد از آن شدت عمل ظاهری، صرفاً جلب رضای خدا، عمل به تکلیف و آمادگی رزمی هر چه بهتر بچه‌ها بوده.

حاج‌احمد در پایان سخنانش جلو رفت، برادر وزوایی را محکم و به گرمی در آغوش گرفت، صورتش را بوسید و به او گفت: آقا محسن، شما و برادران این گردان، امیدهای اسلام هستید. اسلام به امثال شما افتخار می‌کند.

وزوایی هم درحالی که از این همه فروتنی و برخورد صمیمی حاج‌احمد به شدت متأثر شده بود، گفت: حاج‌آقا، ما تابعیم و تحت امر شما.»

منبع: کتاب هاله‌ای در غبار



عروج عاشقانه :

 شهید وزوایی در اردوگاه جبهه های ایران، شیوه زندگی در محضر یار را فرا گرفت و راه و رسم حضور در محضر خدا را آموخت و خود را لایق عروج کرد. محسن وزوایی، این عاشق وارسته و آگاه، پس از ماه ها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و حماسه آفرینی در عملیات های متعدد و به ویژه بیت المقدس، سرانجام در دهم اردیبهشت ماه سال 1361، در 22 سالگی هنگام هدایت نیروهای تحت امر خود، بر اثر اصابت گلوله و ترکش به شهادت رسید.
 او در وصیت نامه خود نوشت:«اگر جسدم را به دست آوردید، آن را روی مین های دشمن بیندازید تا لااقل جنازه ام، کمکی به حاکمیت اسلام بکند».

وصیت نامه شهید محسن وزوایی: (صفحه اول این وصیت نامه بدست نیامده است ) …

بسم الله الرحمن الرحیم
 
ما ترس از شهادت نداریم و این تنها آرزوى ماست در این جبهه ها خداوند را مشاهده مى کنیم که چگونه ملتمسانه به کمک رزمندگان اسلام مى شتابد و آنها را نصرت مى دهد و به مصداق آیه شریفه که مى فرماید کم من فئة قلیله غلبت فئة کثیرة را مى بینیم که تعداد محدود لشکریان سپاه اعم از سپاه و ارتش و نیروهاى مردمى بر تعداد کثیرى از نیروهاى دشمن غلبه مى نماید.
 
بیاد دارم در عملیات بازى دراز در قسمتى از عملیات مقداد ما ۶ نفر بودیم و بر ۳۰۰ نفر غلبه پیدا نمودیم. در جبهه ها چنان روحیه ایمان و ایثار مفهوم پیدا میکند که گویى اصلا قابل تصور نیست هنگامیکه در قسمتى از عملیات صحبت از داوطلب شهادت مى شود دعوا بین برادران مى افتد. اینها ارزشهایى است که ملت الله ارزانى بشریت داشته است.


 
حقیر بزرگترین افتخار خودم را عبودیت به در گاه احدیت مى دانم. مى خواهم بگویم اى عازمان و اى عاشقان لقاء الله، اى مخلصین اخلاق و اى کسانى که مشغول ریاضت کشیدن جهت نزدیکى به درگاه خدا هستید، بیایید تا ببینید در جبهه ها چگونه برادران شما به آن درجه از نزدیکى به درگاه خداوند رسیده اند که نوجوان تازه داماد پس از ۳ ساعت که از عروسیش میگذرد در جبهه حاضر مى شود؛ آخر در کدامین مکتب چنین ارزشهایى را سراغ دارید؟
 
خدا را شاهد مى گیریم هنگامى که در ۱۴ شهریور ۱۳۶۰ در سر پل ذهاب بواسطه اصابت گلوله تانک زخمى شده بودم، خون زیادى از بدنم رفته بود؛ وقتى به کمک الهى نجات پیدا کردم، در بیمارستان زجر زیادى مى بردم؛ آنگونه که شاید قابل تصور نباشد بطوریکه در یک شب ده عدد والیوم ۱۰ به من تزریق شد تا کمى آرام گرفتم اما هنگامى که درد مى کشیدم در عین زجر بدنى، از لحاظ معنوى و روحى لذت مى بردم. حس مى کردم که بار دوشم سبک مى شود و هنگامى که شخص پرستار مراقب من، به مسخره مى گفت چرا این کارها را کردى و خودت را به این روز انداختى، به خمینى بگو تا بیاید درستت کند، به او گفتم خدا خودش درست مى کنه و همینطور هم شد.
 
والله قسم وقتى کمى از فشار کارم کم مى شود در خود احساس ضعف و کوچکى مى کنم. آخر میدانید اى امت شهید پرور ایران امروز در شرایطى هستم که لحظه اى غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است.
 
باید با هم براى خدا تا آنجا که در توان داریم کوشش کنیم. امروز تمام مزدوران و طاغوتیان به مقابله با انقلاب عزیز اسلامى پرداخته اند در راس آن به تعبیر امام، شیطان بزرگ آمریکا و به دنبال او تمامى وابستگان دیگرش. پس از خدا غافل نشوید که پشیمانى سودى ندارد و ما باید به تعبیر امام تکلیف را عمل کنیم. اگر توانستیم پیروز مى شویم و اگر کشته هم بشویم شهید هستیم و این نیز خود پیروزى است.
 
پس ما نباید نگرانى داشته باشیم؛ این منافقان از خدا بى خبر باید بدانند که ملت آنها را شناخته است. اکنون که ملت در جبهه ها حاضر شده است شما بیشتر ملت بیگناه را ترور مى کنید. شما نامردان تاریخ هستید که روى تمامى جباران تاریخ را از یزید بن معاویه گرفته تا به هیتلر سفید کرده اید. شرمتان باد اى خود فروختگان به اجنبى! آخر چگونه حاضر مى شوید از کودکان شیرخوار گرفته تا روحانیون معظم و جان بر کف، این راهیان راه الله را ترور نمایید؟
 
این امت باید بداند از بزرگترین خطراتى که انقلاب را تهدید مى کند، آفت نفوذ خطوط انحرافى در خط اصلى انقلاب یعنى همانا خط امام است؛ پس خط امام را دنبال کنید و امام را تنها نگذارید که نمى گذارید. شما امت مسلمان ایران در تاریخ جهان نمونه هستید. شما فرزندانى تربیت نموده اید که شهادت را بالاترین سعادت خود مى شمارند و فقط روى پشتوانه الهى حساب مى کنید و شکست در راه چنین حرکتى مفهومى ندارد.


 
خدا را شکر مى کنم که نعمت زجر کشیدن در راهش را نصیبم نمود. خدا را شکر مى کنم که نعمت شرکت در عملیات به منظور روشن کردن سرزمینهاى سرد و بی روح گشته از وجود صدامیان به نور خدایى نصیبم شد و از خدا مى خواهم که شهادت در راهش را نصیبم فرماید و آنگاه که به مشیت الهى از این دنیاى فانى رفتم در زمره شهدا به حساب مى آیم و از خدا مى خواهم که مرا به حال خود وا مگذارد که بنده اى حقیر و زبون هستم و به درگاه کسى غیر از تو نمیتوانم رو بیاورم. اللهم ارزقنا شهادة فى سبیلک
 
و اما پدر و مادرم از وجود داشتن چنین پدر و مادرى بر خود مى بالم که افتخارش بر پایه نماز و روزه و خلاصه دستورات الهى است. پدرم ! هنگامى که بیاد مى آورم در سنین کودکى صداى فریاد شما در سحر به منظور نماز در گوشم مى پیچید که محسن نمازت قضا نشود. امروز هم همچون نوایى دلنشین در گوشم طنین مى افکند و شکر نعمت خداى را مى نمایم. سفارش مى کنم همانگونه که تا به حال عمل کرده اید به یارى امام بشتابید و او را تنها نگذارید.

 و در آخر برادران و خواهرانم، به امید اینکه انقلاب حرکتى است به منظور اثبات حق و این مسئولیت بر گردن همگى ماست، دستورات الهى را فراگیرید و در عمل نیز آنها را به کارگیرید. به خصوص عبدالرضا و محمود و حمیده شما فرزندان انقلاب هستید. من هر چه باشد مدت زیادى از سنم در زمان طاغوت گذشته است، اما شما امروز (از) نعمت حکومت اسلامى بر خور دارید و این بزرگترین موهبتى است که خداوند به شما ارزانى داشته است. قدر آنرا بدانید و شکر نعمتش را بجا آورید.
 


در آخر مى خواهم که ۱۴ روز روزه و سه ماه نماز قضا برایم بجا آورید و راجع به آنچه که دارایى من محسوب مى شود آنطور که پدرم تصمیم بگیرد اجرا شود منتهى سعى شود این مقدار محدودى که دارم در جهت کمک به جنگ و امور اسلام اختصاص داده شود. در ضمن اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آنرا به روى مینهاى دشمن بیندازید تا اقلا جنازه من کمکى به اسلام کرده باشد.

انشاءالله و من الله التوفیق
 ۲۶/۱۲/۱۳۶۰
ساعت یازده شب جبهه بلد ـ دزفول






بدینوسیله باستحضار میرساند روز سه شنبه مورخ 1392/10/17 پس از برگزاری برنامه هفتگی شورای فرهنگی و شجره طیبه اخلاق در قرآن توسط استاد کشتکار؛ جلسه تحلیل سیاسی با موضوع علل انحراف سازمان مجاهدین خلق ( منافقین ) با حضور آقای وحید قاسمیان کارشناس موسسه دیده بان برگزار می گردد .

از تمامی علاقه مندان دعوت می گردد در این برنامه حضور بهم رسانند .

 

شورای فرهنگی و شجره طیبه صالحین بسیج مسجدالرسول ص - پایگاه شهید مهدی مکارچیان

زمان : سه شنبه 1392/10/17 بعد از نماز مغرب و عشاء

مکان : شهرزیبا صحن داخلی مسجدالرسول ص



نماز جمعه تهران

از این پس تا پایان زمستان در مصلای امام خمینی (س) اقامه می شود .

شروع 10:30 

سخنرانان : نمایندگان ولی فقیه در اوقاف و سپاه پاسداران 

 خطیب : آیت الله امامی کاشانی . 

ستاد نماز جمعه تهران 




تعداد صفحات : 5

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |